تبليغاتX
نیشابوریان

نیشابوریان

وب شناخت نیشابور

كمال الملك

آرامگاه كمال الملك

 

 

 

 

 

 

 

 

 كمال الملك نقاش نامي ايران كه در جنوب شرقي نيشابور در كنار عطار نيشابوري آرام گرفته است.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 0:49  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

نقشه ی نیشابور

neyshabur city 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 17:31  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

پارسي را پاس بداريم

در جهت پاس داشتن زبان فارسي از اين پس به جاي عبارات بيگانه ي زير از عبارات جايگزين استفاده فرماييد:

زين پس به جاي عبارات نيشابور شهر فيروزه و نيشابور شهر قلمدانهاي مرصع بفرماييد نيشابور شهر تاكسي و موتورسيكلت چون اين عبارات در حال حاضر هيچ وجه تسميه اي ندارند! و اهميت موتور سيكلت به حدي رسيده كه راهنمايي رانندگي و نيروي انتظامي با زدن پارچه هايي در معابر اصلي شهر به زيبايي روز افزون شهر كه حاصل زحمات شهرداري است كمك قابل توجهي كرده است. ((‌ورود بدون كلاه ايمني و كمربند ممنوع))‌ نوشته اي كه يك علامت سوال در ذهن همه ايجاد مي كند. موتور هايي كه هنوز پلاك ندارند مي خواهند كلاه ايمني سرشان كنند! يا اگر نكنند چه مي شود؟ جريمه ميشوند؟! آن هم بدون پلاك! يا اينكه تك تك مي خواهند همه را جمع كنند وبه مناسبت عيدي يا ولادت كسي يا سالگردي همه را از نوع رها كنند. سيستمي كه چند سال است در حال اجراست و نتايج مثبتش! هم اكنون در شهر نمايان است. تاكسي هم كه قربونش برم وقتي مسوولين شهر تاكسي دوست دارند مثلا ما ميخواهيم چه كار كنيم؟! از هر 10 ماشين در خيابان امام حد اقل 6 عدد آن تاكسي خطي است ، كه هر وقت اراده كنند در هر مكان حتي در جاهايي مثل وسط فلكه ايران يا چهار راه انقلاب يا در لاين سبقت و ... يك ترمز نرم! و بدليل كمبود وقت بدون راهنما! وتق!!! باز هم يك تصادف ديگر ...

براي تاكسي ها حرف خيلي زياده ولي چون مثل اينكه پارتي تاكسي ها خيلي تو نيشابور كلفته!(ببخشيد ديگه از اين واضح تر نمي تونم بگم!) ما هم زياد گير نمي دهيم و منتظر ميشيم ببينيم تا كي دوره ي حكمراني تاكسي ها بر خيابون هاي نيشابور به پايان مي رسه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 15:59  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

گربه ی ما

 

گربه اي در كنار آب است كه با تكيه  بر دستان خود بصورت نيم خيز نشسته و هر روز به غروب نگاه ميكند. اما چرا غروب ؟ مگر طلوعي وجود ندارد. گربه ناي اين را ندارد كه سرش را برگرداند وطلوعي دوباره را نظاره گر باشد چون دل خوشي از طلوع ندارد و به هنگام غروب كسي به تماشاي طلوع نمي رود. هشتاد سالي هست كه اين گربه روي دستان خود تكيه كرده است وبه خاطر همين گربه ي ما استفاده كردن از پاهايش را فراموش كرده است و ديگر نه يادش مانده و نه توانايي اين را دارد كه از پاهايش استفاده كند. براي همين است كه دستانش جور پاهايش را مي كشند.اما خبر مي رسد كه اگر اين دستان سي يا چهل سال ديگر به همين منوال وزن گربه را تحمل كنند از بين خواهند رفت و گربه ي داستان ما يا بايد دست عاريت طلب كند يا سرش را به بالين خاك بگذارد چون ديگر تكيه گاهي نيست.

گلوي گربه سخت خونين است. گربه ي بازيگوش ما روي گلويش خيلي حساس است ولي اصلا مواظبش نيست و هر از چند گاهي آن را در مسير چنگال سمورها و كفتارهايي ميگذارد وگاهي هم خودش با چنگ به آن ريش مي زند. ورم و چرك گلو هنوز فروكش نكرده و بعضي وقت ها به سر ودست گربه سرايت مي كند و زود خوب ميشود.

سر گربه رو به پايين افتاده و زير چشمي در حال نگاه كردن به غروب است، چشمان گربه سخت در حركتند گويي نگران چيزي است. گربه سر درد بدي گرفته. آخه اين گربه ي ما هر وقت كسي بهش سنگ ميزنه خيال مي كنه بايد به جاي اينكه به حساب كسي برسه كه سنگ رو طرفش نشونه رفته ميره سراغ سنگي كه خورده تو سرش! بعدش هم اينقدر در اين باره فكر مي كنه تا سر درد بگيره. ولي خود گربه هم خوب ميدونه  گربه ي بي سر كه وجود نداره.

قلب گربه هم بد جوري گرفته. با وجود خوني كه از يكي از دستاش بهش تزريق شده ولي حال و روز خوشي نداره و همش در حال عمل كردنه . تازه قرار شده يك تونل آهني و سيماني از داخل مهمترين رگ اين قلب عبور كنه . البته دكترها كه ميگويند نگران نباشيد . اما اگر اين تونل باعث خرابي اين رگ بشه ديگه قلبي وجود نداره كه گربه با تپش اون زنده باشه.

ستون مهره ها و كمر اين گربه هم كه روزي نقش قلب رو براي گربه ي بزرگتري بازي مي كرد حالا به خاطر نشستن اين گربه كوچولو خميده شده. اينقدر كه فقط ميشه توش گندم كاشت و همه رو بي نياز كرد. ولي همه ميدونن ستون مهره هاي يك گربه نسبت به ديگر اجزاي بدنش چقدر بزرگه ولي گربه ي ما اينقدر الكي بهش اهميت نداد كه اين ستون سه تيكه شد. حالا يك گربه مونده و يك ستون مهره هاي سه تيكه و يك كمر شكسته و... گربه هنوز به غروب نگاه می کند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 12:5  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

ترانه های خیام به سعی صادق هدایت

ترانه هاي خيام
نشر تدبير
0
ترانه هاي خيام
صادق هدايت
نشر تدبير
با تلاش: رنوا راسخ
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
1
پيشگفتار
شايد كمتر كتابي در دنيا مانند مجموعة ترانه هاي خيام تحسين شده، مردود و منفور
بوده، تحريف شده، بهتان خورده، محكوم گرديده، حلاجي شده، شهرت عمومي و
دنياگير پيدا كرده و بالاخره ناشناس مانده.
اگر همة كتاب هايي كه راجع به خيام و رباعياتش نوشته شده جمع آوري شود
تشكيل كتابخانة بزرگي را خواهد داد . ولي كتاب رباعياتي كه به اسم خيام معروف
است و در دسترس همه مي باشد مجموعه اي است كه عمومًا از هشتاد الي هزار و
دويست رباعي كم و بيش در بر دارد؛ اما همة آن ها تقريبًا جنگ مغلوطي از افكار
مختلف را تشكيل مي دهند . حالا اگر يكي از اين نسخه هاي رباعيات را از روي
تفريح ورق بزنيم و بخوانيم در آن به افكار متضاد، به مصمون هاي گوناگون و به
موضوع هاي قديم و جديد بر مي خوريم؛ بطوريكه اگر يكنفر صد سال عمر كرده
باشد و روزي دو مرتبه كيش و مسلك و عقيدة خود را عوض كرده باشد قادر
بگفتن چنين افكاري نخواهد بود . مضمون اين رباعيات روي فلسفه و عقايد مختلف
است از قبيل : الهي، طبيعي، دهري، صوفي، خوشبيني، بدبيني، تناسخي، افيوني،
بنگي، شهوت پرستي، مادي، مرتاضي، لا مذهبي، رندي و قلاشي، خدائي، وافوري .
. . آيا ممكن است يكنفر اين همه مراحل و حالات مختلف را پيموده باشد و بالاخره
فيلسوف و رياضي دان و منجم هم باشد؟ پس تكليف ما در مقابل اين آش در هم
جوش چيست؟ اگر به شرح حال خيام در كتب قدما هم رجوع بكنيم بهمين
اختلاف نظر بر مي خوريم.
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
2
اين اختلافي است كه هميشه در اطراف افكار بزرگ روي مي دهد . ولي اشتباه مهم
از آنجا ناشي شده كه چنانكه بايد خيام شناخته نشده و افسانه هائي كه راجع باو
شايع كرده اند اين اشكال را در انتخاب رباعيات او توليد كرده است.
در اينجا ما نمي خواهيم به شرح زند گي خيام بپردازيم و يا حدسيات و گفته هاي
ديگران را راجع باو تكرار بكنيم . چون صفحات اين كتاب خيلي محدود است .
اساس كتاب ما روي يك مشت رباعي فلسفي قرار گرفته است كه باسم خيام، همان
منجم و رياضي دان بزرگ مشهور است و يا بخطا باو نسبت مي دهند . اما چيزي كه
انكار ن اپذير است، اين رباعيات فلسفي در حدود قرن پنج و شش هجري بزبان
فارسي گفته شده.
تا كنون قديمترين مجموعة اصيل از رباعياتي كه به خيام منسوب است، نسخة
اكسفرد مي باشد كه در سنة ٨٦٥ در شيراز كتابت شده . يعني سه قرن بعد از « بودلن »
خيام و داراي ١٥٨ رباعي است، ولي هما ن ايراد سابق كم و بيش به اين نسخه وارد
است. زيرا رباعيات بيگانه نيز درين مجموعه ديده مي شود.
فيتزجرالد كه نه تنها مترجم رباعيات خيام بوده، بلكه از روح فيلسوف بزرگ نيز
ملهم بوده است، در مجموعة خود بعضي رباعياتي آورده كه نسبت آن ها به خيام
جايز نيست، قضاوت ف يتزجرالد مهمتر از اغلب شرح حالاتي است كه راجع به خيام
در كتب قديم ديده مي شود؛ چون با ذوق و شامة خودش بهتر رباعيات اصلي خيام
را تشخيص داده تا نيكلا مترجم فرانسوي رباعيات خيام كه او را بنظر يك شاعر
صوفي ديده و معتقد است كه خيام عشق و الوهيت را بلباس شراب و ساقي نشان
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
3
مي دهد، چنانكه از همان ترجمة مغلوط او شخص با ذوق ديگري مانند رنان خيام
حقيقي را شناخته است.
قديمترين كتابي كه از خيام اسمي بميان آورده و نويسندة آن هم عصر خيام بوده و
خودش را شاگرد و يكي از دوستان ارادتمند خيام معرفي مي كند و با احترام هر چه
است. ولي او خيام را « چهار مقاله » تمامتر اسم او را مي برد، نظامي عروضي مؤلف
در رديف منجمين ذكر مي كند و اسمي از رباعيات او نمي آورد . كتاب ديگري كه
مؤلف آن ادعا دارد در ايام طفوليت ( ٥٠٧ ) در مجلس درس خيام مشرف شده
نگارش ابوالحسن بيهقي مي باشد كه تقريبًا در « تتمه صوان الحكمه » و « تاريخ بيهقي »
سنة ٥٦٢ تأليف شده . او نيز از خيام چيز مهمي بدست نمي دهد، فقط عنوان او را
ناميده مي شده ! پدران او همه « دستور، فيلسوف و حجه الحق » : مي گويد كه
نيشابوري بوده اند، در علوم و حكمت تالي ابوعلي بوده ولي شخصًا آدمي خشك،
و بد خلق و كم حو صله بوده . چند كتاب از آثار او ذكر مي كند و فقط معلوم
مي شود كه خيام علاوه بر رياضيات و نجوم در طب و لغت و فقه و تاريخ نيز دست
داشته و معروف بوده است . ولي در آنجا هم اسمي از اشعار خيام نمي آيد گويا
ترانه هاي خيام در زمان حياتش بواسطة تعصب مردم مخفي بوده و ت دوين نشده و
تنها بين يكدسته از دوستانن همرنگ و صميمي او شهرت داشته و يا در حاشية
جنگ ها و كتب اشخاص با ذوق بطور قلم انداز چند رباعي از او ضبط شده، و پس
از مرگش منتشر گرديده كه داغ لامذهبي و گمراهي رويش گذاشته اند و بعدها با
اضافات مقلدين و دشمنان او جمع آو ري شده . انعكاس رباعيات او را در كتاب
خواهيم ديد. « مرصادالعباد »
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
4
تأليف « خريده القصر » اولين كتابي كه در آن از خيام شاعر گفتگو مي شود كتاب
عمادالدين كاتب اصفهاني بزبان عربي است كه در ٥٧٢ يعني قريب ٥٠ سال بعد از
مرگ خيام نوشته شده و مؤلف آن خيام را در زمرة شعرا ي خراسان نام برده و
ترجمة حال او را آورده است.
تأليف نجم الدين « مرصاد العباد » كتاب ديگري كه خيام شاعر را تحت مطالعه آورده
٦٢١ تأليف شده . اين كتاب وثيقة بزرگي است - رازي مي باشد كه در سنة ٦٢٠
زيرا نويسندة آن صوفي متعصبي بوده و از اين لحاظ بعقايد خيام بنظر ب طلان
نگريسته و نسبت فلسفي و دهري و طبيعي باو مي دهد و مي گويد:
كه ثمرة نظر ايمان ست و ثمرة قدم عرفان . فلسفي و دهري و طبايعي . . .» ( (ص ١٨
از اين دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته اند . يكي از فضلا كه بنزد نابينايان
بفضل و حكمت و كياست معروف و مشهور است و آ ن عمر خيام است، از غايت
حيرت و ضلالت اين بيت را مي گويد، رباعي:
در دايره اي كامدن و رفتن ماست،
آن را نه بدايت، نه نهايت پيداست؛
كس مي نزند دمي در ين عالم راست،
كين آمدن از كجا و رفتن بكجاست!
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
5
رباعي:
دارنده چه تركيب طبايع آراست.
باز از چه سبب فكندش اندر كم و كاست؟
گر زشت آمد اين صور، عيب كراست؟
«؟ ور نيك آمد، خرابي از بهر چه خواست
اما آنچه حكمت در ميرانيدن بعد از حيات و در زنده كردن بعد از . . .» ( (ص ٢٢٧
ممات چه بود، تا جواب بآن سرگشتة غافل و گم گشتة عاطل مي گويد:
«. . . دارنده چو تركيب طبايع آراست
قضاوت اين شخص ارزش مخصوصي در شناسانيدن فكر و فلسفة خيام دارد . مؤلف
صوفي مشرب از نيش زبان و فحش نسبت به خيام خود داري نكرده است . البته
بواسطة نزديك بودن زمان، از هر جهت مؤلف مزبور آشناتر به زندگي و افكار و
آثار خيام بوده، و عقيدة خود را دربارة او ابراز مي كند . آيا ا ين خود دليل كافي
نيست كه خيام نه تنها صوفي و مذهبي نبوده، بلكه برعكس يكي از دشمنان
ترسناك اين فرقه بشمار مي آمده؟
اسناد ديگر در بعضي از كتب قدما مانند، نزهه الارواح، تاريخ الحكمإ، آثار البلاد،
فردوس التواريخ و غيره دربارة خيام وجود دارد كه اغلب اشتباه آلود و ساختگي
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
6
است، و از روي تعصب و يا افسانه هاي مجعول نوشته شده و رابطة خيلي دور با
خيام حقيقي دارد. ما در اينجا مجال انتقاد آن ها را نداريم.
تنها سند مهمي كه از رباعيات اصلي خيام در دست مي باشد، عبارتست از رباعيات
كه در سنة ٧٤١ هجري نوشته شده، و در خاتمة كتاب « مونس الاحرار » سيزده گانه
،٢٧ ،١٠ ، رباعيات روزن استنساخ و در برلين چاپ شده (رجوع شود به نمرات : ٨
١٢٧ .) رباعيات مزبور علاوه بر قدمت ،١١٥ ،٩٣ ،٦٧ ،٦٤ ،٦٢ ،٥٩ ،٤٥ ،٤١ ،٢٩
تاريخي، با روح و فلسفه و طرز نگارش خيام درست جور مي آيند و انتقاد مؤلف
به آن ها نيز وارد است . پس در اصالت اين سيزده رباعي و دو رباغي « مرصاد العباد »
كه يكي از آن ها در هر دو تكرار شده (نمره ١٠ ) شكي باقي نمي ماند « مرصاد العباد »
و ضمنًا معلوم مي شود كه گويندة آن ها يك فلسفة مستقل و طرز فكر و اسلوب
معين داشته، و نشان مي دهد كه ما با فيلسوفي ماد ي و طبيعي سر و كار داريم . ازين
رو با كمال اطمينان مي توانيم اين رباعيات چهارده گانه را از خود شاعر بدانيم و
آن ها را كليد و محك شناسائي رباعيات ديگر خيام قرار بدهيم.
از اين قرار چهارده رباعي مذكور سند اساسي اين كتاب خواهد بود، و در اين
صورت هر رباعي كه يك كلمه و يا كنايه مشكوك و صوفي مشرب داشت نسبت
آن به خيام جايز نيست . ولي مشكل ديگري كه بايد حل بشود اين ست كه مي گويند
خيام به اقتضاي سن، چندين بار افكار و عقايدش عوض شده، در ابتدا لاابالي و
شرابخوار و كافر و مرتد بوده و آخر عمر سعادت رفيق او شده راهي بسوي خد ا
پيدا كرده و شبي روي مهتابي مشغول باده گساري بوده؛ ناگاه باد تندي وزيدن
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
7
مي گيرد و كوزة شراب روي زمين مي افتد و مي شكند . آن وقت خيام برآشفته بخدا
مي گويد:
ابريق مي مرا شكستي ربي،
بر من در عيش را به بستي ربي؛
من مي خورم و تو مي كني بد مستي،
خاكم بدهن مگر تو مستي ربي؟
خدا او را غضب مي كند، فورًا صورت خيام سياه مي شود و خيام دوباره مي گويد:
ناكرده گناه در جهان كيست؟ بگو،
آن كس كه گنه نكرده چون زيست؟ بگو؛
من بد كنم و تو بد مكافات دهي!
پس فرق ميان من و تو چيست؟ بگو.
خدا هم او را مي بخشد و رويش درخشيدن مي گيرد، و قلبش روشن مي شود . بعد
آن وقت مرغ روح از بدنش پرواز «! خدايا مرا بسوي خودت بخوان » : مي گويد
مي كند!
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
8
اين حكايت معجزآساي مضحك بدتر از فحش هاي نجم الدين رازي به مقام خيام
توهين مي كند، و افسانة بچگانه اي است كه از روي ناشيگري بهم بافته اند . آيا
مي توانيم بگوئي م گويندة آن چهارده رباعي محكم فلسفي كه با هزار زخم زبان و
نيش خندهاي تمسخر آميزش دنيا و مافي هايش را دست انداخته، در آخر عمر
اشك مي ريزد و از همان خدائي كه محكوم كرده بزبان لغات آخوندي استغاثه
مي طلبد؟ شايد يك نفر از پيروان و دوستان شاعر براي نگهداري اين گ نج گران بها،
اين حكايت را ساخته تا اگر كسي به رباعيات تند او بربخورد بنظر عفو و بخشايش
بگويندة آن نگاه كند و برايش آمرزش بخواهد!
افسانة ديگري شهرت دارد كه بعد از مرگ خيام مادرش دايم براي او از درگاه
خدا طلب آمرزش مي كرده و عجز و لابه مي نموده، روح خيام در خواب باو ظاهر
مي شود و اين رباعي را مي گويد:
اي سوختة سوختة سوختني،
اي آتش دوزخ از تو افروختني؛
تا كي گوئي كه بر عمر رحمت كن؟
حق را تو كجا برحمت آموختني؟
بايد اقرار كرد كه طبع خيام در آن دنيا خيلي پس رفته كه اين رباعي آخوندي
مزخرف را بگويد . از اين قبيل افس انه ها دربارة خيام زياد است كه قابل ذكر نيست،
و اگر همة آن ها جمع آوري بشود كتاب مضحكي خواهد شد . فقط چيزي كه مهم
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
9
است باين نكته بر مي خوريم كه تأثير فكر عالي خيام در يك محيط پست و
متعصب خرافات پرست چه بوده، و ما را در شناسائي او بهتر راهنمائي مي كند . زيرا
قضاوت عوام و متصوفين و شعراي درجة سوم و چهارم كه باو حمله كرده اند از
زمان خيلي قديم شروع شده، و همين علت مخلوط شدن رباعيات او را با افكار
متضاد بدست مي دهد كساني كه منافع خود را از افكار خيام در خطر مي ديده اند تا
چه اندازه در خراب كردن فكر او كوشيده اند.
ولي ما از روي رباعيات خود خيام نشان خواهيم داد كه فكر و مسلك او تقريبًا
هميشه يكجور بوده و از جواني تا پيري شاعر پيرو يك فلسفة معين و مشخص بوده
و در افكار او كمترين تزلزل رخ نداده . و كمترين فكر ندامت و پشيماني يا توبه از
خاطرش نگذشته است.
در جواني شاعر با تعجب از خودش مي پرسد كه چهره پرداز ازل براي چه او را
درست كرده . طرز سؤال آن قدر طبيعي كه فكر عميقي را برساند مخصوص خيام
است:
هر چند كه رنگ و روي زيباست مرا،
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا؛
معلوم نشد كه در طربخانة خاك،
نقاش ازل بهر چه آراست مرا!
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
10
از ابتداي جواني زندگي را تلخ و ناگوار مي ديده و داروي دردهاي خود را در
شراب تلخ مي جسته:
امروز كه نوبت جواني من است،
مي نوشم از آن كه كامراني من است؛
عيبم مكنيد، گرچه تلخ است خوش است،
تلخ است، چرا كه زندگاني من است!
در اين رباعي افسوس رفتن جواني را مي خورد:
افسوس كه نامة جواني طي شد!
وان تازه بهار زندگاني دي شد!
حالي كه ورا نام جواني گفتند،
معلوم نشد او كه كي آمد كي شد!
شاعر با دست لرزان و موي سفيد قصد باده مي كند . اگر او معتقد بزندگي بهتري در
دنياي ديگر بود، البته اظهار ندامت مي كرد تا بقية عيش و نوش هاي خود را به ج هان
ديگر محول بكند . اين رباعي كاملا تأسف يك فيلسوف مادي را نشان مي دهد كه
در آخرين دقايق زندگي ساية مرگ را در كنار خود مي بيند و مي خواهد بخودش
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
11
تسليت بدهد ولي نه با افسانه هاي مذهبي، و تسليت خود را در جام شراب جستجو
مي كند:
من دامن زهد و توبه طي خواهم كرد،
با موي سپيد، قصد مي خواهم كرد،
پيمانة عمر من به هفتاد رسيد،
اين دم نكنم نشاط كي خواهم كرد؟
اگر درست دقت بكنيم خواهيم ديد كه طرز فكر، ساختمان و زبان و فلسفه گويندة
اين چهار رباعي كه در مراحل مختلف زندگي گفته شده يكي است، پس مي توانيم
بطور صريح بگوئيم كه خي ام از سن شباب تا موقع مرگ مادي، بدبين و ريبي بوده
(و يا فقط در رباعياتش اينطور مي نموده ) و يك لحن تراژيك دارد كه بغير از
گويندة همان رباعيات چهارده گانة سابق كس ديگري نمي تواند گفته باشد، و قيافة
ادبي و فلسفي او بطور كلي تغيير نكرده است . فقط در آخر عمر با يك جبر
يأس آلودي حوادث تغيير ناپذير دهر را تلقي نموده و بدبيني كه ظاهرًا خوش بيني
بنظر مي آيد اتخاذ مي كند.
بطور خلاصه، اين ترانه هاي چهار مصراعي كم حجم و پر معني اگر ده تاي از آن ها
هم براي ما باقي مي ماند، باز هم مي توانستيم بفهميم كه گويندة اين رباعيات در
مقابل مسائل مهم فلسفي چه رويه اي را در پيش گرفته و مي توانستيم طرز فكر او را
بدست بياوريم . لهذا از روي ميزان فوق، ما مي توانيم رباعياتي كه منسوب به خيام
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
12
است از ميان هرج و مرج رباعيات ديگران بيرون بياوريم . ولي آيا اين كار آسان
است؟
مستشرق روسي ژوكوفسكي، مطابق صورتي كه تهيه كرده در ميان رباعياتي كه به
پيدا كرده، يعني رباعياتي كه به شعراي « گردنده » خيام منسوب است ٨٢ رباعي
ديگر نيز نسبت داده شده؛ بعدها اين عدد به صد رسيده . ولي باين صورت هم
نمي شود اعتماد كرد، زيرا مستشرق مذكور صورت خود را بر طبق قول (اغلب
اشتباه) تذكره نويسان مرتب كرده كه نه تنها نسبت رباعيات ديگران را از خيام سلب
كرده اند بلكه اغلب رباعيات خيام را هم بديگران نسبت داده اند . از طرف ديگر،
سلاست طبع، شيوائي كلام، فكر روشن سرشار و فلسفة موشكاف كه از خيام سراغ
داريم بما اجازه مي دهد كه يقين كنيم ب يش از آنچه از رباعيات حقيقي او كه در
دست است، خيام شعر سروده كه از بين برده اند و آن هائي كه مانده بمرور ايام
تغييرات كلي و اختلافات بي شمار پيدا كرده و روي گردانيده.
علاوه بر بي مبالاتي و اشتباهات استنساخ كنندگان و تغيير دادن كلمات خيام كه هر
كسي به ميل خ ودش در آن ها تصرف و دستكاري كرده، تغييرات عمدي كه
بدست اشخاص مذهبي و صوفي شده نيز در بعضي از رباعيات مشاهده مي شود
مث ً لا:
شادي بطلب كه حاصل عمر دمي است.
در صورتي كه ساختمان شعر و موضوعش « شادي مطلب » تقريبًا در همه نسخ نوشته
خلاف آن را نشان مي دهد . يك دليل د يگر به افكار ضد صوفي و ضد مذهبي خيام
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
13
نيز همين است كه رباعيات او مغشوش و آلوده به رباعيات ديگران شده . علاوه
برين هر آخوندي كه شراب خورده و يك رباعي درين زمينه گفته از ترس تكفير
آنرا به خيام نسبت داده . لهذا رباعياتي كه اغلب دم از شرابخواري و معشوقه بازي
مي زند بدون يك جنبة فلسفي و يا نكتة زننده و يا ناشي از افكار نپخته و افيوني
است و سخناني كه داراي معاني مجازي سست و درشت است مي شود با كمال
اطمينان دور بريزيم . مث ً لا آيا جاي تعجب نيست كه در مجموعة معمولي رباعيات
خيام باين رباعي بربخوريم:
اي آنكه گزيده اي تو دين زرتشت،
اسلام فكنده اي تمام از پس و پشت؛
تا كي نوشي باده و بيني رخ خوب؟
جائي بنشين عمر كه خواهندت كشت.
اين رباعي تهديد آميز آيا در زمان زندگاني خيام گفته شده و باو سؤ قصد
كرده اند؟ جاي ترديد است، چون ساختمان رباعي جديدتر از زمان خيام بنظر
مي ايد. ولي در ه ر صورت قضاوت گوينده را در بارة خيام و درجة اختلاط
ترانه هاي او را با رباعيات ديگران نشان مي دهد.
بهرحال، تا وقتي كه يك نسخه خطي كه از حيث زمان و سنديت تقريبًا مثل
باشد بدست نيامده، يك حكم قطعي « مونس الاحرار » رباعيات سيزده گانه كتاب
دربارة ترانه هاي اصلي خي ام دشوار است، بعلاوه شعرائي پيدا شده اند كه رباعيات
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
14
خود را موافق مزاج و مشرب خيام ساخته اند و سعي كرده اند كه از او تقليد بكنند
ولي سلامت كلام آن ها هر قدر هم كامل باشد اگر مضمون يك رباعي را مخالف
سليقه و عقيدة خيام ببينيم با كمال جرئت مي توانيم نسبت آن را از خيام سلب بكنيم.
زيرا ترانه هاي خيام با وضوح و سلامت كامل و بيان ساده گفته شده؛ در استهزإ و
گوشه كنايه خيلي شديد و بي پرواست . ازين مطلب مي شود نتيجه گرفت كه هر
فكر ضعيف كه در يك قالب متكلف و غير منتظم ديده شود از خيام نخواهد بود،
مشرب مخصوص خيام، مسلك ف لسفي، عقايد و طرز بيان آزاد و شيرين و روشن او
اين ها صفاتي است كه مي تواند معيار مسئلة فوق بشود.
ما عجالتًا اين ترانه ها را باسم همان خيام منجم و
رياضي دان ذكر مي كنيم، چون مدعي ديگري پيدا
نكرده. تا ببينيم اين اشعار مربوط بهمان خيام منجم و
عالم است و يا خي ام ديگري گفته . براي اين كار بايد
ديد طرز فكر و فلسفة او چه بوده است.
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
15
خيام فيلسوف
فلسفه خيام هيچ وقت تازگي خود را از دست نخواهد داد . چون اين ترانه هاي در
ظاهر كوچك ولي پر مغز تمام مسائل مهم و تاريك فلسفي را كه در ادوار مختلف
انسان را سرگردان كرده و افكاري را كه جبرًا باو تحميل شده و اسراري را كه
برايش لاينحل مانده مطرح مي كند . خيام ترجمان اين شكنجه هاي روحي شده :
فريادهاي او انعكاس دردها، اضطراب ها، ترس ها، اميدها و يأس هاي ميليون ها نسل
بشر است كه پي در پي فكر آن ها را عذاب داده است . خيام سعي مي كند در
ترانه هاي خودش با زبان و سبك غريبي همة اين مشكلات، معماها و مجهولات را
آشكارا و بي پرده حل بكند . او زير خنده هاي عصباني و رعشه آور، مسائل ديني و
فلسفي را بيان مي كند، بعد راه حل محسوس و عقلي برايش مي جويد.
بطور مختصر، ترانه هاي خيام آئينه اي است كه هر كس ولو بي قيد و لاابالي هم
باشد يك تكه از افكار، يك قسمت از يأس هاي خود را در آن مي بيند و تكان
مي خورد. ازين رباعيات يك مذهب فلسفي مستفاد مي شود كه امروزه طرف توجه
علماي طبيعي است و شراب گس و تلخ مزه خيام هر چه كهنه تر مي شود بر
گيرنده گيش مي افزايد . به هيمن جهت ترانه هاي او در همه جاي دنيا و در
محيط هاي گوناگون و بن نژادهاي مختلف طرف توجه شده.
هر كدام از افكار خيام را جداگانه مي شود نزد شعرا و فلاسفه بزرگ پيدا كرد . ولي
روي هم رفته هيچ كدام از آن ها را نمي شود با خيام سنجيد و خيام در سبك خودش
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
16
از اغلب آن ها جلو افتاده . قيافة متين خيام او را بيش از همه چيز يك فيلسوف و
شاعر بزرگ همدوش لوكرس، اپيكور، گوته، شكسپير و شوپن آور معرفي مي كند.
اكنون براي اين كه طرز فكر و فلسفة گويندة رباعيات را پيدا بكنيم و بشناسيم
ناگزيريم كه افكار و فلسفة او را چنانكه از رباع ياتش مستفاد مي شود بيرون بياوريم،
زيرا جز اين وسيله ديگري در دسترس ما نيست و زندگي داخلي و خارجي او،
اشخاصي كه با آن ها رابطه داشته، محيط و طرز زندگي، تأثير موروثي، فلسفه اي كه
تعفيب مي كرده و تربيت علمي و فلسفي او به ما مجهول است.
اگر چه يك مشت آثار علمي، فلسفي و ادبي از خيام به يادگار مانده ولي هيچ كدام
از آن ها نمي تواند ما را در اين كاوش راهنمائي بكند . چون تنها رباعيات، افكار
نهاني و خفاياي قلب خيام را ظاهر مي سازد . در صورتي كه كتاب هائي كه به
مقتضاي وقت و محيط يا به دستور ديگران نوشته حتي به وي تملق و تظاهر از آن ها
استشمام مي شود و كاملا فلسفة او را آشكار نمي كند.
به اولين فكري كه در رباعيات خيام برمي خوريم اين است كه گوينده با نهايت
جرئت و بدون پروا با منطق بي رحم خودش هيچ سستي، هيچ يك از بدبختي هاي
فكري معاصرين و فلسفه دستوري و مذهبي آن ها را قبول ند ارد، و به تمام ادعاها و
كه در سنه « اخبارالعلمإ باخبارالحكمإ » گفته هاي آن ها پشت پا مي زند . در كتاب
باطن آن اشعار براي . . . » : ٦٤٦ تأليف شده راجع به اشعار خيام اين طور مي نويسد
شريعت مارهاي گزنده و سلسله زنجيرهاي ضلال بود . و وقتي كه مردم او را در دين
خود ت عبيب كردند و مكنون خاطر او را ظاهر ساختند، از كشته شدن ترسيد و عنان
زبان و قلم خود را باز كشيد و به زيارت حج رفت . . . و اسرار ناپاك اظهار نمود . .
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
17
. و او را اشعار مشهور است كه خفاياي قلب او در زير پرده هاي آن ظاهر مي گردد
«. و كدورت باطن او جوهر قصدش را تيرگي مي دهد
پس خيام بايد يك انديشه خاص و سليقه فلسفي مخصوصي راجع به كائنات داشته
باشد. حال ببينيم طرز فكر او چه بوده : براي خواننده شكي باقي نمي ماند كه گويندة
رباعيات تمام مسائل ديني را با تمسخر نگريسته و از روي تحقير به علمإ و فقهائي
كه از آنچه خودشان نمي دانند دم مي زنند حمله مي كند . اين شورش روح آريائي را
بر ضد اعتقادات سامي نشان مي دهد و يا انتقام خيام از محيط پست و متعصبي بوده
كه از افكار مردمانش بيزار بوده . واضح است فيلسوفي مانند خيام كه فكر آزاد و
خرده بين داشته نمي توانسته كوركورانه زير بار احكام تعب دي، جعلي، جبري و بي
منطق فقهاي زمان خودش برود و به افسانه هاي پوسيده و دام هاي خربگيري آن ها
ايمان بياورد.
زيرا دين عبارتست از مجموع احكام جبري و تكليفاتي كه اطاعت آن بي چون و
جرا بر همه واجب است و در مبادي آن ذره اي شك و شبهه نمي شود بخود راه داد
و يكدسته نگاهبان از آن احكام استفاده كرده مردم عوام را اسباب دست خودشان
مي نمايند . ولي خيام همة اين مسائل واجب الرعاية مذهبي را با لحن تمسخرآميز و
بي اعتقاد تلقي كرده و خواسته منفردًا از روي عمل و علل پي به معمول و معلول
ببرد. و مسائل مهم مرگ و زندگي را بطرز مثبت از روي منطق و محسوسات و
مشاهدات و جريان مادي زندگي حل بنمايد، ازين رو تماشاچي بي طرف حوادث
دهر مي شود.
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
18
خيام مانند اغلب علماي آن زمان به قلب و احساسات خودش اكتفا نمي كند، بلكه
مانند يك دانشمند به تمام معني آنچه را كه در طي مشاهدات و منطق خود بدست
مي آورد م ي گويد. معلوم است امروزه اگر كسي بطلان افسانه هاي مذهبي را ثابت
بنمايد چندان كار مهمي نكرده است، زيرا از روي علوم خود به خود باطل شده
است. ولي اگر زمان و محيط متعصب خيام را در نظر بياوريم، كار او بي اندازه مقام
او را بالا مي برد.
اگر چه خيام در كتاب هاي علم ي و فلسفي خودش كه بنا بدستور و خواهش
بزرگان زمان خود نوشته، رويه كتمان و تقيه را از دست نداده و ظاهرًا جنبة
بي طرف بخود مي گيرد، ولي در خلال نوشته هاي او مي شود بعضي مطالب علمي
به فرمان » : ص ٤) مي گويد ) « نوروزنامه » كه از دستش دررفته ملاحظه نمود . مثلا در
ايزد تعالي حال هاي عالم ديگرگون گشت، و چيزهاء نو پديد آمد . مانند آنك در
milieu Adaptation du آيا از جملة آخر، فرمول معروف «. خور عالم و گردش بود
استنباط نمي شود؟ زيرا او منكر است كه خدا موجودات را جدا جدا خلق كرده و
معتقد است كه آن ها به فراخور گردش عالم با مح يط توافق پيدا كرده اند . اين قاعدة
علمي كه در اروپا ولوله انداخت آيا خيام در ٨٠٠ سال پيش بفراست دريافته و
و ايزد تعالي آفتاب را از نور » : حدس زده است؟ در همين كتاب (ص ٣) نوشته
پس اين نشان مي دهد كه علاوه بر «. بيافريد و آسمان ها و زمين ها را بدو پرورش داد
فيلسوف و شاعر ما با يكنفر عالم طبيعي سر و كار داريم.
ولي در ترانه هاي خودش خيام اين كتمان و تقيه را كنار گذاشته . زيرا درين ترانه ها
كه زخم روحي او بوده به هيچ وجه زير بار كرم خوردة اصول و قوانين محيط
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
19
خودش نمي رود، بلكه برعكس از روي منطق همة مسخره هاي افكار آن ان را بيرون
مي آورد . جنگ خيام با خرافات و موهومات محيط خودش رد سرتاسر ترانه هاي او
آشكار است و تمام زهرخنده هاي او شامل حال زهاد و فقها و الهيون مي شود و به
قدري با استادي و زبردستي دماغ آن ها را مي مالاند كه نظيرش ديده نشده . خيام
همة مسائل ماورإ مرگ را با لحن تمسخر آميز و مشكوك و بطور نقل قول با
شروع مي كند: « گويند »
( بهشت و حور عين خواهد بود . . . ( ٨٨ » : گويند
( بهشت با حور خوش است . . . ( ٩٠ » : گويند مرا
( دوزخي باشد مست . . . ( ٨٧ » : گويند مرا كه
در زماني كه انسان را آينة جمال الهي و مقصود آفرينش تصور مي كرده ا ند و همة
افسانه هاي بشر دور او درست شده بود كه ستاره هاي آسمان براي نشان دادن
سرنوشت او خلق شده و زمين و زمان و بهشت و دوزخ براي خاطر او برپا شده و
انسان دنياي كهين و نمونه و نمايندة جهان مهين بوده چنانكه بابا افضل مي گويد:
افلاك و عناصر و نبات و حيوان،
عكسي ز وجود روشن كامل ماست.
خيام با منطق مادي و علمي خودش انسان را جام جم نمي داند . پيدايش و مرگ او
را همانقدر بي اهميت مي داند كه وجود و مرگ يك مگس:
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
20
آمد شدن تو اندرين عام چيست؟
( آمد مگسي پديد و ناپيدا شد! ( ٤١
حال ببينيم در مقابل نفي و انكار مسخره آلودي كه ا ز عقايد فقها و علما مي كند
خودش نيز راه حلي براي مسائل ماورإ طبيعي پيدا كرده؟
در نتيجة مشاهدات و تحقيقات خودش خيام به اين مطلب بر مي خورد كه فهم بشر
محدود است . از كجا مي آئيم و به كجا مي رويم؟ كسي نمي داند، و آن هائي كه
صورت حق بجانب به خود مي گيرند و در ا طراف اين قضايا بحث مي نمايند جز ياوه
سرائي كاري نمي كنند؛ خودشان و ديگران را گول مي زنند . هيچ كس به اسرار ازل
پي نبرده و نخواهد برد و يا اصلا اسراري نيست و اگر هست در زندگي ما تأثيري
ندارد، مثلا جهان چه محدث و چه قديم باشد آيا به چه درد ما خواهد خورد؟
( چون من رفتم، جهان محدث چه قديم. ( ٩٣
تا كي ز حديث پنج و چار اي ساقي؟
بما چه كه وقت خودمان را سر بحث پنج حواس و چهار عنصر بگذرانيم؟ پس به
اميد و هراس موهوم و بحث چرند وقت خودمان را تلف نكنيم، آنچه گفته اند و به
هم بافته اند افسانة محض مي باشد، معماي كائنات نه ب وسيلة علم و نه بدستياري دين
هرگز حل نخواهد شد و به هيچ حقيقتي نرسيده ايم .در ورإ اين زميني كه رويش
زندگي مي كنيم نه سعادتي هست و نه عقوبتي . گذشته و آينده دو عدم است و ما
بين دو نيستي كه سرحد دو دنياست دمي را كه زنده ايم دريابيم ! استفاده بكنيم و در
ترانه هاي خيام
نشر تدبير
21
استفاده ش تاب بكنيم . به عقيدة خيام كنار كشتزارهاي سبز و خرم، پرتو مهتاب كه
در جام شراب ارغواني هزاران سايه منعكس مي كند، آهنگ دلنواز چنگ، ساقيان
ماهرو، گل هاي نوشكفته، يگانه حقيقت زندگي است كه مانند كابوس هولناكي
مي گذرد. امروز را خوش باشيم، فردا را كسي نديده. اين تنها آرزوي زندگي است:
( حالي خوش باش زانكه مقصود اينست. ( ١٣٤
در مقابل حقايق محسوس و مادي يك حقيقت بزرگتر را خيام معتقد است، و آن
وجود شر و بدي است كه بر خير و خوشي مي چربد . گويا فكر جبري خيام بيشتر
در اثر علم نجوم و فلسفة مادي او پيدا شده . تأثير تربيت علمي ا و روي نشو و نماي
فلسفيش كاملا آشكار است . به عقيدة خيام طبيعت كور و كر گردش خود را
مداومت مي دهد. آسمان تهي است و به فرياد كسي نمي رسد:
با چرخ مكن حواله كاندر ره عقل،
( چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است! ( ٣٤
چرخ ناتوان و بي اراده است. اگر قدرت داشت خودش را از گردش بازمي داشت:
در گردش خود اگر مرا دست بدي،
( خود را برهاندمي ز سرگرداني. ( ٣٣
بر طبق عقايد نجومي آن زمان خيام چرخ را محكوم مي كند و احساس سخت
قوانين تغيير ناپذير اج
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 19:32  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

الان كجاييم؟

حتما تا به حال در هنگام مسافرت به ديگر شهر ها نيشابور را با آن شهرها مقايسه كرده ايد. ولي آيا ميدونيد جايگاه نيشابور از لحاظ مقايسه اي در ايران پهناور كجاست؟

لازمه ي بهتر بيان كردن جايگاه نيشابوراز لحاظ جمعيتي و وسعتي اين است كه بدانيم ايران 30 استان دارد و بالطبع 30 مركز استان خواهد داشت نيشابور با 411287 نفر جمعيت در سال 1375 در جايگاه 25 قرار دارد و اين در حالي است كه شهرهايي مثل كرج ، ورامين ، شهرري ، بابل و سبزوار هستند كه عليرغم مركز استان نبودن ولي جمعيتشان از نيشابور بيشتر است. حال ميتوانيد تصور كنيد شهرمان از كدام شهرها پرجمعيت تر است. يزد ، گرگان ، زنجان ، سمنان ، سنندج ، بندرعباس ، بوشهر ، ايلام ، شهركرد ، ياسوج ، بيرجند ،‌ بجنورد شهرهايي هستند كه در چارت جمعيتي كشور پايين تر از نيشابور قرار مي گيرند.

پس از بررسي جمعيتي به بررسي وسعتي ميرسيم كه با استفاده از سايت google ميتوان برنامه اي را با عنوان google earth از اين سايت پياده سازي كرد كه نقشه هوايي تمام شهر هاي جهان را نشان مي دهد و در اينجاست كه باز هم در كمال تعجب متوجه نكات جالب تري ميشويم مثلا وسعت نيشابور از شهرهاي بابل و سبزوار كه در جمعيت از نيشابور پيش بودند به صورت واضحي بيشتر است.

ولي مهمتر از همه اين ها دليل اينكه ما در مقام مقايسه شهرمان را از همه ي شهرهاي ايران پايين تر ميبينيم شايد فكر غلطي است كه ساليان درازي است در ذهن اين مردم القاء شده و اين همان چيزي است ما را سالها از ابتدايي ترين حقوق شهروندي محروم كرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:48  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

اينجا نيشابور نيست (قسمت دوم)

اتاق هاي طبقه دوم پر از خالي است.كولري تنها در گوشه ي راهرو در حال زور زدن است چون احتمالا در زمان ساخت اين خانه هنوز كولر وجود نداشته كه برايش كانال در نظر گرفته شود.پوستر هاي عجيب و غريب فراوان از اقصي نقاط ايران و صد البته خراسان در اداره ي ميراث فرهنگي نيشابور در ميان اندكي عكس قديمي كه در سال 74 براي كنگره ي عطار تهيه شده بود جسم و جان آدم را نوازش ميدهد!!! به دنبال كسي هستم كه مرا كمي در مورد فعاليت هاي اين مركز مطلع كند. به اتاق امور مالي كه تنها اتاقي است كه يك نفر در سر جايش مشغول انجام كار است مراجعه مي كنم و سراغ مسوول روابط عمومي كه در طبقه پايين اتاق خود را رها كرده بود را از او ميگيرم ، مي گويد كه اگر از اداره بيرون رفته باشد بايد برگه اي پر كرده باشد. 5 دقيقه بعد هم آبدارچي محترم را از بالا ميبينم كه در حال نصب كاغذي بر روي تابلوي اعلانات است.روي نوشته دقيق مي شوم ، نوشته شده : ((همكاران گرامي لطفا در هنگام خروج از اداره برگه ي مربوطه را پر كنيد در غير اينصورت از حقوق كسر ميشود.))! به همين راحتي! جوابم را گرفتم . با مطرح كردن پرسشم مسوول امور مالي من را به اتاق مسوول ارتباطات راهنمايي كرد.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 11:47  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

جستجوگر هاي اينترنتي

تهران خراسان رضوي خراسان جنوبي خراسان شمالي گلستان سمنان سيستان و بلوچستان كرمان هرمزگان بوشهر خوزستان ايلام كرمانشاه كردستان آذربايجان غربي آذربايجان شرقي اردبيل گيلان گلستان مازنداران همدان مركزي قزوين زنجان قم اصفهان يزد چهارمحال بختياري كهگلويه و بويراحمد فارس لرستان مشهد نيشابور سبزوار قوچان بجنورد شيروان اسفراين درگز چناران سرخس گلبهار گلمكان طرقبه شانديز زشك عنبران درود قدمگاه بزغان فيروزه جوين نقاب فاروج باجگيران آشخانه سنخواست تربت حيدريه تربت جام رباط سنگ كدكن ريوند كاشمر مهر آباد عشق آباد خواف تايباد گناباد بجستان قاين بيرجند نهبندان طبس بردسكن سربيشه فردوس زابل زاهدان سفيدابه خاش ايرانشهر سراوان نيك شهر سرباز راسك مير جاوه چابهار كنارك سمنان شاهرود دامغان گرمسار ميامي بسطام خوش ييلاق كرمان رفسنجان بردسير جيرفت بم كهنوج سيرجان راور شهداد تفت شهر بابك قم قزوين تاكستان آبگينه تهران كرج شهريار شهر ري اسلامشهر شميران تجريش پاكدشت قيامدشت رودهن بومهن فيروزكوه دماوند  اصفهان کاشان آران و بیدگل ابیانه قمصر نیاسر جوشقان نطنز بادرود سگزی نایین نائین خمینی شهر خورزوق خوراسگان نجف آباد گلدشت کوشک داران باغ بهادران سمیرم شهرضا قمشه سپاهان شهر بهارستان فولادشهر شاهین شهر میمه برخوار فریدن جندق انار گلپایگان شهرکرد بروجن فارسان چلگرد کوهرنگ لردگان تبریز مراغه میانه اهر جلفا سراب ارس مغان سهند سبلان زنجان ابهر ارومیه اردبیل سرعین پارس آباد اهواز مسجد سلیمان رامهرمز امیدیه لالی باغ ملک ایذه شوش دزفول اندیمشک خرمشهر آبادان ماهشهر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 1:46  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

اینجا نیشابور نیست(قسمت اول)

تا به حال سری به اداره میراث فرهنگی نیشابور زدید؟! اداره ای که در حال حاضر در خیابان فردوسی شمالی مستقر میباشد و هنگام وارد شدن به آن با مناظر بدیعی مواجه میشوید!!! بله ! مثلا اولین چیزی که توجه آدم را جلب میکند خانه ی قدیمی محل اسقرار میراث فرهنگی است که خود خانه از فرط کلنگی بودن قابلیت ثبت در فهرست میراث فرهنگی را داراست! پس از عبور از پله ها و وارد شدن به سالن اصلی حتما به این موضوع پی خواهید برد که شلوغ ترین و فعالترین قسمت این اداره آبدارخانه ی آن است!!! و جلوی دبیرخانه هم چند نفر به سبک نانوایی سنگکی ایستاده اند!!! و در بالای سر آنها تابلویی با این مضمون که توقف در برابر دبیر خانه ممنوع است بدجوری خودنمایی میکند...

به سمتی دیگر نگاه میکنم. در اتاق رییس هم چند نفر در حال خواندن روزنامه خراسان هستند.از راه پله ها بالا می روم چند عکس قدیمی از قدمگاه و درود و چناران!!! وگناباد !!!و ...!!! اینجا اداره میراث فرهنگی گناباد و بشرویه است!!!ببخشید اشتباه شد !!! فعلا در اداره ی میراث فرهنگی نیشابور هستیم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:32  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

اولین مطلب...

سلام

این اولین مطلبی است که تو این وبلاگ نوشته میشه ...

هدف از ساخت این وبلاگ اطلاع رسانی و بیان مشکلات نیشابور میباشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 19:6  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  |