عكس روز
به اين تير بسكتبال زرد رنگ نگاه كنيد. افتاده بيرون فنس هايي كه شهرداري در پارك لاله درست كرده!
وب شناخت نیشابور
به اين تير بسكتبال زرد رنگ نگاه كنيد. افتاده بيرون فنس هايي كه شهرداري در پارك لاله درست كرده!
گنبد بزرگ آجري مهرآباد (مهر اوه)

فعلا جنگ خوابيده و باز هم مثل هميشه پيروزي حق! بر باطل رو شاهد هستيم! حتي اگر كل لبنان تصرف ميشد بازهم از نظر صدا و سيما و مسوولين گرانقدر و هميشه بيدار كشور حزب ا... ( نه لبنان!!!) رو برنده جنگ ميدونن! دوشنبه شب ساعت ۸.۳۰ بعد از ظهر روبروي باغ امين الاسلامي يك منظره ي بديع و جالب انگيزناك ديدم! يك عده موتوري با خودشون همين طوري خوشحالي مي كردن ! يك مقدار كه فكر كردم با خودم گفتم كه حتما ايران شايد يك بازي داشته! ولي يادم اومد با اون شاهكار هاي جام جهاني كسي هم مگه حال داره بريزه تو خيابون! نگاه كه كردم يك پرچم زرد ديدم . با خودم گفتم نكنه سپاهان قهرمان شده! نزديك تر كه شدم ديدم بله! يك عده با پرچم حزب ا... در حال خوشحالي كردن هستند ... (من دوست ندارم اين مطلب رو به درازا بكشونم و در همين جا تمومش ميكنم و نظر به اينكه موضوع خيلي تابلوست! خودتون بهش فكر كنيد و خودتون رو بگذاريد به جاي يك ناظري كه از خيابون امام در اون ساعت رد ميشده... شما جاي اونها ميبوديد مي خنديدين يا گريه مي كردين؟! )
جوب هاي فوق العاده زيباي بلوار غزالي ( شهيد اول) :
جوب يكي از عناصر لاينفك شهر هايي است كه به نحوي در كوهپايه قرار دارند و از گذشته تا به حال در شهرسازي مد نظر قرار گرفته است و به مرور زمان هم سير تكاملي را در نحوه ي استفاده از آن شاهد بوديم. (البته به غير از نيشابور!!!) كوچه هاي قديمي كه در بافت قديمي تمام شهر ها هستند معمولا بدون جوب هاي وسط آنها براي اكثر ما غير قابل تصور است . و مسلما كسي در اين كوچه ها انتظار ديدن شمشاد و جوب هاي استاندارد و ... را ندارد. ولي در بافت هاي جديد و قسمت هاي تازه ساز استفاده از اين جوب ها 50 سالي است كه منسوخ شده است. ولي شهرداري زيبا،جادار،مطمئن !نيشابور با طراحي جوب هايي به سبك n قرن پيش گام مثبتي در جهت نرمش دادن به كمك فنر هاي ماشين هايي كه از بلوار معلم (شهيد دوم) به سمت بلوار غزالي (شهيد اول) و بالعكس در حركتند ، انجام داده است! جالب تر آنكه نصف اين جوب ها به علت نداشتن پل در سر كوچه ها به دليل پر شدن از خاك عملا مسدود شده اند و در هنگام بارندگي ، آب به وسط بلوار مي آيد... خوب جناب شهردار سابق و البته كنوني كه انتظار داريم حداقل يك بار خودتان در اين چاله ها گير كنيد! اگر قرار بود آب به وسط بلوار بيايد چه لزومي به جوب بود؟! يك تيكه همه رو آسفالت مي كرديد! چون عملا وجود اين شاهكار هاي هنري جز دعاي خير !!! مردم هيچ چيزي عايد شهرداري نمي كند...
اگر از خيابان خيام يا آموزگار رد شديد يك سري به اين تفاطع بزنيد حتما. چند تا مورد خنده دار هست كه واقعا ناز هستند به نوبه ي خودشون!!!
۱. در حالي كه اگر بخواهيد از انتهاي خيابان خيام به سمت ابتداي آن (شمال به جنوب) حركت كنيد به بلوار آموزگار بر مي خوريد كه بايد قسمتي از راه را از شرق به غرب اين محور انجام دهيد و سپس در سر يك دور برگردان بازگشته و به ادامه ي راه خود در خيابان خيام بپردازيد.
۲. بريدگي هاي اين تقاطع مضحك ترين قسمت ماجراست! در حالي كه رانندگان از سمت شمال به سمت تقاطع در حركتند اگر دقت كنيد با توجه به مسدود شدن خيابان دو بريدگي وجود دارد در خيابان و آن هم به سبك چهار راه ها! فرض كنيد يك روز وسط خيابان دارايي را جدول بكشند آنوقت بريدگي هاي از طرف خيابان فرحبخش بي اثر ميشوند چون در هر حالت مسيرشان معلوم است . درست همين اتفاق داره در شهرك ميوفته به چه ماهي!
۳.اگر به اندازه ي اين بريدگي ها نگاه كنيد ميبينيد كه يكي از اين ها دو برابر ديگريست! و جالب تر اينكه يكيشون پل داره و ديگري جوب هايي به سبك بلوار غزالي!
و... اگر وقت كردين يك سري بزنين خلاصه ! اصل جوكه!
پياده رو ضلع جنوب غربي فلكه ايران (ميدان امام) در ظهر يك روز گرم تابستاني
فلکه باغرود (میدان بسیج) در شمال شرق شهر نیشابورو در ابتدای جاده ی باغرود و در وسط بزرگراه امام رضا (ع) (کلانتری) بیشتر شبیه یک ترمینال مسافریست تا یک میدان برون-درون شهری. بیمارستان حکیم هم در تصویر مشخص است. در پایین عکس هم کیفیت عالی!!! آسفالت رو می تونین ببینین!!!مطمئنا اهالی روستای محمدآباد روزی فکر نمی کردن این همه مسافر فقط به خاطر تعریف هایی که از مسجد چوبی شنیدن سراغ روستاشون رو از اینو اون بگیرن... مسجدی که توسط مهندس مجتهدی طراحی و ساخته شد و یکی از جاذبه های منحصر به فرد شهرستان نیشابوره. تا حدی که شهرداری بی بخار نیشابور در نقاط مختلف تابلوهای راهنما رو برای این مکان قرار داده. با ستقبال کم نظیر مردم نیشابور و شهرهای همجوار مثل مشهد و سبزوار رشد صاحبان این بنا بر آن شدند که با گسترش فضای مسجد دهکده ای چوبی را به وجود آورند که در مدت زمانی کوتاه و پشت سر هم رستوران و فروشگاه ها و کتابخانه و آلاچیق ها و ... ساخته شد. ولی مدتی است که هر وقت به مسجد چوبی مراجعه کنید نه دیگر چیز تازه ای میبینید نه ساختمان در حال پی ریزی یا ساختی را میبینید و جای سئوال دارد که آیا صاحبان این مجموعه ی بی نظیر یا مسئولین گرانقدر شهرستان از رشد این مجموعه سیر شده اند و ظرف آمال و آرزوهاشان پر شده که بی خیال اینجا شدند! واقعا اگر ظرف حوصله ی ما بیشتر بود رویای ۱ میلیون تورست در سال شاید یک امر عادی بود و به چیز های بزرگتری فکر می کردیم...
سينما شهر فيروزه واقع در فلكه حافظ در حسرت روزهاي شلوغ سال هاي ۷۶ و ۷۷ . كه مردم براي ديدن يك فيلم پشت در آن در صف مي ايستادند. عوامل اين ركود را مي توان در دسترس بودن سي دي هاي فيلم هاي جديد و عدم هماهنگي سينما شهر فيروزه با تهران و شهرستان هاي ديگر دانست. لازم به ذكر است در حال حاضر فيلم چند مي گيري گريه كني ؟ كه آخرين فيلم زنده باد منوچهر نوذري است در حال اكران ميباشد.
دكتر محمد رضا كدكني در سال 1318 ﻫ. ش در كدكن از روستاهاي قديمي نيشابور به دنيا آمد. او تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در مشهد گذراند و از آن پس وارد دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد شد و به تحصيل پرداخت و ليسانس خود را در اين رشته دريافت كرد. دكتر شفيعي، همزمان با تحصيلات متوسطه و دانشگاهي در حوزه علميه مشهد به تحصيل علوم ادبي و عربي پرداخت و ادبيات عرب را نزد اساتيد معظم اين حوزه فراگرفت. او در زماني كه در مشهد به تحصيل اشتغال داشت از اعضاي مؤثر و فعال انجمنهاي ادبي به شمار مي رفت و از همان آغاز نوجواني آثارش در مطبوعات خراسان با نام مستعار ((م سرشك)) به چاپ مي رسيد. در سالهاي بعد از 1332 ﻫ. ش با همكاري تني چند از جوانان شاعر و اهل ادب انجمن ادبي تشكيل دادند كه بيشتر طرفداران شعر نو و ادبيات داستاني و ترجمه ادبيات فرنگي بودند كه دكتر علي شريعتي نيز از جمله اعضاي آن انجمن بودند. استاد شفيعي پس از عزيمت به تهران در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران دوره فوق ليسانس خود را گذراند و سپس دوره دكتراي زبان و ادبيات عرب را نيز پشت سر گذاشت. او مدتي در بنياد فرهنگ ايران و كتابخانه مجلس سنا به كار اشتغال ورزيد و سپس به عنوان استاد دانشكده ادبيات تهران در رشته سبك شناسي و نقد ادبي به كار مشغول شد. دكتر شفيعي همچنين مدتي را بنا به دعوت دانشگاههاي آكسفورد انگلستان و پرينستون آمريكا به عنوان استاد به تدريس و تحقيق اشتغال داشت. از دكتر شفيعي تا كنون دهها نوشته و مقاله و تأليفات بسياري به چاپ رسيده است.
آنچه كه از آثار و تأليفات دكتر شفيعي به چاپ رسيده است عبارتند از: زمزمه ها، شب خواني، از زبان برگ، در كوچه باغهاي نيشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، بوي جوي موليان، صور خيال در شعر فارسي، موسيقي شعر، ادوار شعر فارسي، شعر معاصر عرب، گزيده غزليات شمس، حزين لاهيجي زندگي و زيباترين غزلهاي او، شاعر آينه ها، بيدل و سبك هندي، اسرار التوحيد از محمد بن منور، حالات و سخنان ابو سعيد، ابو روح ميهني، مختار نامه، مجموعه رباعيات عطار، مرموزات اسدي در مرموزات داودي نجم الدين رازي، ترجمه تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا از نيكلسون و بسياري ديگر كه نامي از آنها نبرديم.
امروز خيلي به شهرداري گير داديم ! براي همينم عكس امروز ساختمان شهرداري نيشابور رو به تصوير ميكشه. درسته در نوشته ي پايين انتقاداتي از شهرداري شد ولي تلاش شهرداري در خط كشي و رسيدگي به برخي خيابان هاي اصلي شهر مثل دارايي و فردوسي و بلوار جمهوري اسلامي و ... رو ارج مي نهيم و خسته نباشيد مي گيم به همه ي كساني كه صادقانه براي نيشابور كار كنند.
شاهكار هاي شهرداري نيشابور را پاياني نيست! جمله اي كه بصورت هاي مختلف از همه ي مردم شنيده ميشود. اما در بعضي موارد به اوج تبلور اين شاهكار ها ميرسيم. حالا اگر از زير گذر ميدان شادياخ (البته هر نقطه اي در اين شهر ۱۰۰ اسم دارد ولي ميشود با يك تابلو يك اسم ثابت را بر آن گمارد) كه زير سازي و خاك كوبي آن به عهده ي خود مردم بود!!! و مشاركت مردم هميشه در صحنه نيشابور باعث احداث آن گرديد . مشاركت عمومي مشاركت است ديگر !!!ولو اينكه با لاستيك هاي ماشين باشد! حالا نوبت تقاطع غير همسطح ۱۷ -شهريور (تقاطع شهيد نجار) است . به ياد دارم زماني را كه هر روز از مدرسه براي بازگشت به خانه از كنار پمپ بنزين كه مي گذشتيم يك تابلوي بزرگ خودنمايي مي كرد و بر روي آن يك شكل قشنگ از يك تقاطع با كلي فضاي سبز و ... كشيده شده بود و در پايين آن هم مدت انجام آن را نوشته بود . يادش بخير ! نوشته بود ۱۸ ماه!!! نمي دانم اين چند سال مثل اينكه خيلي خوش گذشته كه كسي احساس نكرده اين ۱۸ ماه چرا تموم نميشه!!! سال ۸۰-۸۱ بود و هنوز هم كه اين شاهكار ناتمام را ميبينم اولين چيزي كه يادم مياد خاطرات مدرسه و اتوبوس شركت واحد ه كه با چه شتابي دور مي زد از كنار اين تقاطع فرضي! ۲ روز پيش هم كه داشتم به تصادف دوباره از همانجا رد ميشدم ديدم گوش شيطون كر يك لاين باز شده به چه ماهي! و چه خط كشي نازي داشت! كج و شكسته شكسته... و كيف كردم و فهميدم كه طول كشيدن اين طرح يكي از دلايلش خط كشي دقيقش بوده به هر حال همه چيز پل بايد به هم بياد ديگه!!!
ولي خودمونيما همين طوري داره به تعداد پل هاي روگذر و زيرگذر و اضافه ميشه! آو!! راستي تو بلوار غزالي به سمت جنوب حركت كنيد. بعد از هر جا كه خواستيد بپيچيد سمت راست يعني به طرف بلوار معلم(شهيد دوم) خواهيد ديد كه بايد از جوب بگذريد و نظر به اينكه شهرداري نيشابور كارهاي كوچك قبول نمي كند! براي اين كوچه ها پل نساخته و بصورت كاملا اقتصادي!و به صرفه ! تصميم گرفته شده از اين پل هاي زايد بي مصرف استفاده نشود! براي اينكه گاهي اوقات لازمه جلوبندي ماشين نرمش كنه و يك آببندي مفصل بشه! تو سايت خود شهرداري توضيحات جذاب داده شده كه توجه شما رو به اين توضيحات جلب مي كنم: (( پروژة عظيم زير گذر و روگذر تقاطع 17 شهريور با كمربندي 76 متري بلوار امام رضا (ع) مشخصات پروژه :اين پروژه داراي ميدان زيرگذر دوشاخه ارتباطي استفاده از دو دهانه پل رمپ اي كناري فضاهاي سبز و ديگر فضاهاي لازم است اين پروژه از سه سال قبل به دليل عدم تامين منابع لازم معطل مانده بود كه با پيگيريهاي به عمل آمده منابع مالي لازم تامين و انشاء ا. .. تا پايان سال روگذر اين پروژه منحصر به فرد قابل بهره برداري خواهد بود اعتبار ريالي آن يكصدوهشت ميليارد ريال مي باشد. ))
خوب بياين بررسي كنيم اين قسمت بالا رو : ۱.پروژه زير گذر و رو گذر ۱۷ شهريور! اين يك پل كه اولش اسم مهندس نجار نوشته شده هم بايد توسط خود شهرداري به يك اسم ديگر خوانده شود! ۲. ما نفهميديم اين كمربندي اسمش امام رضاست يا كلانتري؟ ( رجوع شود به خود نقشه هاي شهرداري) ۳. بر فرض روشن شدن اسم اين معبر بالاخره اين بزرگراهه يا بلوار (باز هم براي مشاهده ي سر درگمي شهرداري مراجعه شود به نقشه هاي شهر نيشابور) ۴. تنها نكته اي كه ميتواند اين تقاطع را منحصر به فرد كند را بايد از آقاي شهردار پرسيد ! ( و ديد كه آقاي شهردار از كدوم طرف وارد مشهد ميشوند كه ببينند انحصارشون در همون ابتدا از بين ميره) ۵. اگر اعتبارات تامين نشده بود پس اين كارگر ها چجوري كار ميكردند در اين مدت؟( دو راه داره: اول اينكه كارگر ها في سبيل ا... كار كنند كه محاله! و دوم اينكه بودجه هاي امور ديگه در اين قسمت هزينه شده!... البته فعلا اين راهها به نظر من رسيد وگرنه شايد جور ديگري هم بشه تفسير كرد)
عكس ها: از سايت شهرداري نيشابور
آرامگاه خیام در نیشابور
در مرداد 1335 انجمن آثار ملی در نامه ای به مهندس سیحون نوشت که وضع بنای موجود آرامگاه خیام متناسب با شخصیت علمی و هنری خیام نیست و انجمن در نظر دارد در این مورد اقداماتی به عمل آورد .از سیحون خواسته شد طرح و نقشه جدیدی متناسب با شخصیت خیام طراحی کند.سیحون و حسین جودت (ناظر ساخت و سازهای انجمن ) پس از بازدید از مکان در نامه ای به انجمن چنین گزارش دادند :
"... راجع به مقبره خیام به طوریکه
ملاحظه فرموده اند محل آن فعلا چسبیده به بقعه امام زاده محروق می باشد و هرگونه عملی در این محل نمی تواند استقلال و برجستگی به مقبره خیام بدهد و لازم است که محل جدیدی در همان محوطه در نظر گرفته شود .با مطالعاتی که در این قسمت به عمل آمد محل آرامگاه تعیین گردید و کروکی لازم نیز متناسب با محل جدید تهیه گردید تا در صورتیکه مورد موافقت باشد نقشه های تکمیلی و صورت برآورد هزینه آن تقدیم گردد."
محل جدید آرامگاه انتخابی سیحون در ((گوشه شمالی باغ)) مورد تایید انجمن قرار گرفت و در پی آن طرح پیشنهادی سیحون در 1337 به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فرستاده شد.مهندس محسن فروغی رئیس دانشکده هنرهای زیبا در نامه ای به انجمن چنین گزارش داد :
"طرحی که توسط آقای مهندس هوشنگ سیحون استاد این دانشکده برای آرامگاه حکیم عمر خیام تهیه شده است و(( ماکت های)) مربوط به آن مورد دقت قرار گرفت و از طرف آقای سیحون درباره آن توضیحات کافی داده شد .با توجه به این نکته که در تهیه طرح مزبور از سبک معماری ایرانی حداکثر استفاده به عمل آمده این نقشه چه از لحاظ اصول فن معماری و چه از نظر سبک برای آرامگاه حکیم بزرگ ایران کاملا متناسب است."
بعد از گزارش فروغی به انجمن سیحون در اسفند 1337 متعهد شد نقشه های قطعی و نقشه های اجزای کار را شامل مقبره اصلی - سکو بندی اطراف و آبنماها و بناهای تابعه آن وهمچنین نظارت کار را هرچه زودتر برای ساخت مقبره به انجمن تحویل دهد.
سیحون مشخصات فنی بنا را چنین توضیح می دهد :"استخوان بندی بنا فلزی و دارای روکش آلومینیوم خواهد بود در قسمت سقف نوعی شیشه های ضخیم الوان و در متن قسمت بدنه با کاشی پشت و رو تزیین خواهد شد.زیر سازی بنا با بتون و کرسی و پله ها با سنگ گرانیت و بدنه دیوار مجاور آبنماها با سنگ تراورتن و سنگ روی قبر از سنگ سیاه مشهد خواهد بود."
شرکت ساختمانی کا.ژ.ت در 1337 به انجمن اطلاع داد حاضر است مسئولیت ساخت کار را با در نظر گرفتن نظریات سیحون به عهده گیرد و ساختمان آرامگاه خیام را بدون عیب و نقص به اجرا در آورد.
سیحون و حسین جودت نیز اعلام کردند :
"طرح اولیه ساختمان آرامگاه خیام با استخوان بندی فلزی تهیه گردید و در نظر بود که روکار آن با آلومینیوم پوشیده شود پس از مراجعه به اهل فن معلوم شد که روکش آلومینیوم بر فلز آثار نامطلوبی از لحاظ ترکیبات شیمیایی دارد .از این رو تصمیم گرفته شد که کار با بتن ظریف اجرا گردد و ارتفاع آرامگاه نیز از 12 متر به 22متر ترقی داده شود تا عظمت بیشتری پیدا کند."
آنها متذکر شدند :
"ارجاع کار به یک شرکت پیمانکار خارجی جهت ساخت مقبره مستلزم تحمل هزینه زیاد است و از طرفی شرکت ساختمانی کا.ژ.ت تعهد نموده که در صورت نیاز متخصصین خارجی را جهت نظارت و اجرای درست کار استخدام نماید و از طرفی به اثبات رسیدن شایستگی شرکت کا.ژ.ت در ساخت مقبره نادرشاه بر همگان آشکار شده است و شایسته است که ساخت مقبره خیام نیز به شرکت مزبور داده شود ."
آنها در ادامه کار افزودند که :
"اندک بی توجهی در این کار ممکن است نظیر آرامگا ه فردوسی (طرح کریم طاهر زاده بهزاد ) موجب تاثر و پشیمانی گردد."
در 1338 ساخت آرامگاه شروع شد و دراین سال قسمتهای عمده کار از جمله گود برداری بتن ریزی پیهای بنا و طرح محوطه به اجرا در آمد.در سال 1341 پس از سه سال کار مداوم کار ساختمان آرامگاه به پایا ن رسید.
مقبره خیام از لحاظ معماری و ساخت یکی از مهم ترین ساختمانهای ساخته شده در زمان خود است.
ارتفاع مقبره 22 متر است و استخوان بندی اصلی آن فلزی محاط در پوشش بتنی است.شکل بنا در پایین تقسیم بندی ده گانه دارد و فاصله پایه ها 5 متر است.اضلاع بنا مستقیما به سمت بالا ادامه یافته و به صورت اشکال هندسی منظم تورفتگی پیدا میکنند و بعد به صورت تقریبا مخروطی شکل به هم رسیده شبه گنبدی را در بالا به وجود می آورند که قسمت عمده آن مشبک وتو خالی و یادآور ستاره ای است که نماد شخصیت علمی و ستاره شناسی خیام تلقی می شود.
سطح ÷ر داخل و خارج مقبره با کاشیهای معرق و اشعار خیام مزین شده است.روکار بنا معرق کاری سنگی استو با قطعات نازک سنگهای محکم و شفاف ساخته شده است.در کنار آرامگاه هفت خیمه سنگی بسیار زیبا وجود دارد که در زیر هرکدام یک حوض آب با کاشی فیروزه ای رنگ ساخته شده است.
سیحون در مورد ایده اصلی کار می نویسد :
"بنای یادبود دیگر مربوط به خیام است در نیشابور که تقریبا مقارن بنای قبلی با یکی دو سال فاصله دیر تر ساخته شده است.
محل بنا در باغ بزرگی در خارج شهر نیشابور و با فاصله نزدیک به دو کیلو متر از جاده مشهد – نیشابور واقع است . تقریبا با همین فاصله به طرف غرب با غ دیگری آرامگاه شیخ عطار را در برمیگرد. باغ اول به باغ امامزاده محروق معروف است به ترتیبی که در محور اصلی باغ ساختمان قدیمی امام زاده محروق جا دارد .مزار خیام درست در گوشه شمالشرقی این بنا قرار داشت .به طوریکه در زمان سلطنت رضاشاه در مراسم فردوسی با عجله این مقبره را به شکل یک میله سنگی بی اهمیت تعمیر و آماده کردند که در موقع بازدید مستشرقین قابل عرضه کردن باشد.در سی و چند سال پیش که انجمن آثار ملی تصمیم گرفت بنای مناسبی برای خیام ایجاد کند طرح آنرا به عهده اینجانب گذاشتند.
چون در جوار امامزاده امکان ایجاد ساختمان قابل توجهی نبود ناچار محور دیگری عرضی در باغ به وجود آوردم که عمود بر محور اصلی است و ورودی بنای خیام از همین محور در نظر گرفته شد. به خصوص که این محور در جهت باغ عطار نیز بود.یعنی از همین ورودی جاده دیگری کشیده شد که باغ امامزاده و خیام را به باغ عطار ارتباط می داد.
حال می پردازیم به شرح بنای یادبود خیام.در چهار مقاله نظامی عروضی آمده است :شنیده بودم که خیام گفته بود)): گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشانی کند .))
بنابراین بنای یادبود و آرامگاه باید طور ی ساخته می شد که باز باشد و این خواسته خیام انجام شود. در منتهی الیه محور نامبرده که فاصله نسبتا قابل توجهی با امام زاده محروق داشت در میان درختان کاج تنومند و زرد آلو محل مناسب بنا در نظر گرفته شد در اینجا اختلاف سطحی در حدود 3 متر وجود داشت که از همین وضعیت استفاده شد و مجموعه بنا شامل یک برج و چشمه سارهای اطراف آن به دور یک دایره بزرگ طراحی شد به طوریکه برج هم کف زمین و چشمه سارها در اختلاف سطح قرار گیرند.
خیام در واقع سه شخصیت دارد :ریاضی دان است- منجم و شاعر که باید هر سه شخصیت در بنا نشان داده می شد .
دایره کف به ده قسمت تقسیم شد به طوری که برج یادبود بر 10 پایه مستقر باشد. عدد 10 اولین عدد دو رقمی ریاضی است و پایه اصلی بسیاری از اعداد است.
از هر یک از پایه ها دو تیغه مورب به طرف بالا حرکت می کند به ترتیبی که با تقاطع این تیغه ها حجم کلی برج در فضا ساخته می شود و چون تیغه ها مورب اند خطوط افقی آنها باید ناظر به محور عمودی برج باشد .پس تیغه ها به صورت مارپیچ شکل به طرف بالا حرکت می کنند تا با هم تلاقی کنند و از طرف دیگر سر در بیاورند که خود یک شکل پیچیده ریاضی و هندسی است. این شکل با عدد 10 هر دو سمبل دانش ریاضی خیام است.بر خورد تیغه ها با یکدیگر فضاهای پر و خالی و به خصوص در بالا ستاره های درهمی را به وجود می آورند که از لابلای آنها آسمان آبی نیشابور پیدا است و به تدریج به طرف نوک گنبد ستاره ها کوچکتر می شوند تا درآخر یک ستاره پنج پر آنها را کامل میکند.این ستاره ها و آسمان اشاره به شخصیت نجومی خیام دارد .
و اما برخورد تیغه ها با هم ده لوزی بزرگ می سازند که باید با کاشی کاری پر شوند. بهترین تزیین خود رباعیات خیام بود که به صورت خط شکسته و در هم به روش(( سیاه مشق)) های خطاطان بزرگی مانند میر عماد و بعضی استادان شکسته نویس با کاشی به صورت نقوش انتزاعی سرتاسر لوزی ها را پر کند .به تقاضای(( انجمن آثار ملی)) شادروان استاد جلال همایی بیست رباعی به این منظور انتخاب کردند و استاد مرتضی عبدالرسولی با نظر اینجانب که به صورتیکه می خواستم, این خطوط در هم و تزیینی باشند زیبا نویسی ها را انجام دادند که با کاشی معرق آماده و به شکل کتیبه های تزیینی به ارتفاع حدود 14 متر داخل لوزی ها نصب شد که باید گفت در تاریخ معماری ایران اولین بار بود که خط شکسته در تزیینات بنا به کار رفت.از داخل نیز قسمت های پر از جمله همین لوزی ها با نقش گل و برگ و پیچک باز از هم با کاشی معرق تزیین گردیدند و تماما اشاره به شخصیت شاعری خیام است.
دور تا دور برج در قسمت اختلاف سطح چشمه سارها در اطراف یک دایره وسیع به مرکز خود برج ساخته شد.همه از سنگ گرانیت با اجزا مثلثی شکل و تورفتگی و برون آمدگی هایی که تا اندازه ای شکل خیمه را تداعی میکنند واین اشاره به نام خیام است .چون پدرش خیمه دوز بود نام او به همین مناسبت انتخاب شد.
از طرف دیگر حوض ها با کاشی فیروزه که در مجموع قسمتی از ستاره را نشان می دهند به تعداد هفت پر به مفهوم هفت فلک و هفت آسمان و هفت تپه باز اشاره به افلاک و نجوم دانش دیگر خیام است.روی هم رفته مجموعه در یک حال و هوای شاعرانه با درختان تنومند در اطراف ساخته شد .و همان طور که خواست خود خیام بوده کاملا باز است و مزارش بهاران گل افشان.در قسمت دیگر باغ بناهای دیگری جهت کتابخانه و مهمانسرای موقت با ملحقات برای مستشرقین و محققین که مایل اند در محل اقامت کوتاه داشته باشند و از نزدیک در جوار آرامگاه و در فضای شاعرانه ضمن کار بهره معنوی داشته باشند ساخته شد که از شرح جزییات صرف نظر میشود.
منبع : مجله ي معماري شماره ي ۲۸
هواي گرم تابستان و اوقات فراغت و استخر و البته توانير!


دانشگاهی که رایگان دانشجو می گیرد!
دكتر فريدون جنيدى، ايران شناس ، كارشناس زبانهاى باستانى، شاهنامه پژوه، متولد بيستم فروردين ماه ۱۳۱۸ در روستاى فيشان نيشابور
نوشته ها:
زروان، سنجش زان در ايران باستان / زندگى ومهاجرت آرياييان برپايه گفتارهاى ايرانى / نامه پهلوانى آموزش و خط و زبان پهلوى / كارنامه ابن سينا / فضل بن شادان نيشابورى و نبرد انديشه ها درايران پس از اسلام / زمينه شناخت موسيقى ايرانى / نامه فرهنگ ايران دفتر ۱ و ۲و ۳ / فرهنگ واژه هاى اوستايى ( به همراه روانشاد احسان بهرامى ) در ۴ دفتر / واژه نامه روماتو (به همراهى روانشاد شيرعلى تهرانى زاده) / واژه نامه راجى (به همراهى حسين صفرى)/ فرهنگ بيذوى (به همراهى عباس و على ومحمدمزرعتى ) / فرهنگ هزوارش هاى دبيره پهلوى / زال و رودابه / رستم وافراسياب/ هفت خان رستم / رستم وسهراب / نبرد هاماوران و جنگ هفت پهلوان / داستان سياوش ۱ / داستان سياوش۲ / نامه ايرانى
او كه بزرگترين رسالت زندگى خود را ويرايش «شاهنامه» و پيراستن آن از افزوده ها مى داند و ۲۸ سال وقت نيز صرف اين كار كرده، با شكوه ترين شب زندگى اش در سال پنجم دبستان نيز به نوشتن يكى از داستانهاى شاهنامه گذشته است. آن سالها دانش آموزان در خانه به جز كارهاى شبانه، تكليفى هم به نام «كتاب نويسى» داشتند و اين طور بود كه بايد در يك دفتر، كتاب فارسى را بى كم و كاست بنويسند و آن شب فريدون جنيدى يكى از داستانهاى هفت خان رستم را نوشت و نگاره آن را نيز با «كاغذ كپيه» بر روى دفتر خودآورد. كار كه به پايان رسيد تشنگى كودك به پايان نرسيده بود و همچنان مى خواست كه ديگر داستانهاى هفت خان را هم پيش از زمان لازم در دفتر خود بياورد. خانه آنها آن زمان در خيابان ژاله (شهداى فعلى) بود، در كوچه بن بستى كه فريدون با زغال بر آن نام «كوچه سعدى» را نوشته بود. آن سال خانه برق نداشت و همه زير نور چراغ گردسوز كارهاى شبانه را انجام مى دادند. زمستان بود و يك سينى (مجمه) كنگره دار روى كرسى مى گذاشتند و چراغى در ميان مجمه براى روشنايى. پس از شام، از مادرخواهش كرد تا بگذارد دنباله داستان را نيز در دفتر بنويسد. همه خوابيدند و كودك دبستانى كتاب فارسى و دفتر را در مجمه گذاشت و درحالى كه دستش از كنگره هاى مجمه آزار مى ديد و روحش از شگفتى هاى داستان رستم در آسمان در پرواز بود، ساعتها بيدار ماند تا كار هفت خان به شادى پايان يافت و ايرانيان از بند رها گشتند. فريدون جنيدى در ۶۵ سالگى همچنان فكر مى كند هيچ شبى با شكوه تر از آن شب بر او نگذشته است. بعدها با خود انديشيد اگر داستانهاى رستم آن طور براى دل و جان او خرمى و خجستگى به همراه آورد شايد براى ديگر فرزندان اين مرز وبوم نيز خوشايند و جان افزاى باشد. پس فكر كرد داستانهاى رستم پهلوان را براى جوانان از شاهنامه جدا كند تا بخوانند، تا به يارى شيرينى و شگفتى اين داستانها، پند و اندرز و شيوه هاى زندگى و آيين سردارى ، روش سخنگويى و شيوه دادورزى، پيوستگى جان و روان ايرانيان، سرگذشت سرزمين و فرهنگ و كوشش آنان را در راه راستى و نگاهبانى از سربلندى ايران فراگيرند. اما داستانهاى رستم نيز نيمى از شاهنامه را در برمى گيرد و دادن آن به دست جوانى كه روزنامه هاى آن روزگار را مى خواند كار ساده اى نبود. پس باز انديشيد چه كند و به اين جا رسيد كه داستانهاى رستم را در پاره هاى جداگانه و در دفترهاى كوچك براى جوانان منتشر كند. كار را شروع كرد و داستان زال و رودابه و رستم و افراسياب را نوشت، اما به هر جا كه سرزد، كسى حاضر به چاپ آنها نبود. جنيدى مى گويد: «دستگاههاى فرهنگى آن زمان بهتر مى ديدند داستانهاى پينوكيو و تن تن را با نگارنگرى زيبا و چاپ چند رنگ در شمارگان متعدد منتشر كنند، اما جايى براى شاهنامه نبود!»
سخت دل آزرده بود تا اينكه مردم بازگشت به سوى فرهنگ خود را خواستار شدند و در سال ۶۱ امكان چاپ زال و رودابه و بعداً رستم و افراسياب فراهم آمد اما اين دو دفتر، آن طور كه بايد بازار پيدا نكرد. جنيدى به اين نتيجه رسيد كه اين مجموعه ها براى يك گروه از توده مردم نوشته نشده است، پس تصميم گرفت با بازنگرى و بازنويسى اين دو دفتر، همه داستانها را بى هيچگونه كم و زياد از شاهنامه براى جوانان بنويسد و گزارشها و پى نويس ها همه در خور جوانان باشد تا به كار بزرگترها نيز بيايد. به اين منظور، چند نمونه از شاهنامه هاى معروف چون شاهنامه بنوارى، لندن، قاهره، فلورانس و مسكو را برابر هم گذاشت و آنچه فراهم آورد، يك شاهنامه تازه با نگرش موشكافانه در ميان شاهنامه هاى كهن است و تفسيرها نيز درخور خوانندگان بزرگسال فراهم آمد. اين داستانها در ۱۱ دفتر پيشكش ايرانيان شد و حالا فريدون جنيدى با رضايت خاطر از اين موضوع ياد مى كند كه امروز هيچ كتابخانه عمومى در كشور نيست كه اين داستانها را نداشته باشد، تا آن جا كه كتابخانه هاى روستايى نيز اين نامه را در خود دارند.
براى رسيدن به اين آرزو كه ايرانيان شاهنامه بخوانند، از سال ۱۳۶۳ تاكنون فريدون جنيدى در بنياد نيشابور هفته اى يك روز انجمن شاهنامه خوانى براى خواندن و گزارش شاهنامه برگزار كرده و اگر هم روزى در تهران نبوده، ديگر يارانش در انجمن اين كار را پى گرفته اند. تأسيس بنياد نيشابور به سالهايى برمى گردد كه جنيدى در كارى اقتصادى ورشكست شده بود. موقع رفتن به مسافرخانه محل سكونتش در ميدان راه آهن با خود مى انديشيد بايد براى فرهنگ ايران كارى بكند. او كه معتقد بود براى دولتها فرهنگ و مليت چندان اهميتى ندارد، به فكر تأسيس بنيادى فرهنگى افتاد. به خود گفت: «فردوسى با ۳۰سال مرارتى كه كشيد درفش فرهنگ ايران را افراشته نگه داشت و گاه بر سر سفره اش نان جو هم نبود، تو كه فرزند فردوسى هستى بايد آماده باشى!» همان شب به مسافرخانه رفت و برنامه «بنياد نيشابور» را نوشت كه اكنون نيز در كتابچه اى كه بوى گذر زمان از آن به مشام مى رسد مكتوب است.
فريدون جنيدى همچنان معتقد است بايد دانشگاههايى به شيوه ايران زمان خيام و ابن سينا و ابوريحان داشته باشيم كه در آن دانش براى دانش است، نه دانش براى دانش نامه. جنيدى سالهاست براى ۲۵هكتار زمين در نيشابور درخواست وام بى بهره كرده كه هنوز پاسخى دريافت نكرده است، بنابراين بهتر ديده كارهاى مدنظرش را به طور مختصرتر در همين ساختمان فعلى بولوار كشاورز انجام دهد. در اين ساختمان كه تمام كارهايش توسط جوانان علاقه مند به صورت داوطلبانه انجام مى شود اتاقى است كه در آن هفته اى ۹ كلاس شامل خواندن و تفسير شاهنامه و آموزش زبانهاى باستانى برگزار مى شود. دوره هاى مقدماتى را فريدون جنيدى شخصاً تدريس مى كند و دوره هاى تكميلى و عالى را به جوان ترها سپرده است. در اين اتاق كه فارسى زبانان ايرانى، تاجيك و افغان در آن شركت مى كنند، تصاويرى از شاهنامه و عكسى از احمدشاه مسعود بر ديوار است و شركت كنندگان هم بيشتر جوانان علاقه مندى هستند كه در پى شناخت فرهنگ كهن ايرانى به اينجا مى آيند. فريدون جنيدى انتقادات زيادى به نظام آموزشى كشور دارد كه مثلاً چرا براى خواندن زبانهاى ايران باستان دانستن يك زبان خارجى مثل انگليسى، فرانسه يا آلمانى ضرورى است. پيرو همين موضوع هم در ۳۳سالگى آموختن زبان پهلوى را آغاز مى كند كه بعد از يك سال و سه ماه «نامه پهلوى » را منتشر مى كند. مى گويد: «من مى دانم ايرانيان كتابخانه اى زيرزمين پنهان كرده اند و نمى توان منتظر ماند فلان پروفسور خارجى كار ما را بكند. وقتى فهميدم براى خواندن پهلوى بايد يك زبان خارجى دانست، احساس ننگ كردم كه چرا ما براى يادگيرى زبان مادرى مان بايد يك زبان بيگانه بدانيم. همان جا با خودم عهد كردم كه اين زبان را بياموزم و به ديگران نيز آموزش دهم.»
جنيدى در مطالعاتش عقب تر رفته و ديده اين پايان كار نيست. در نتيجه بعد از زبان پهلوى هم به اوستا رسيده و در همكارى با مرحوم احسان بهرامى، «فرهنگ واژه هاى اوستا »را تأليف كرده است كه مى گويد: ۱۶ ويژگى آن را از همه فرهنگهاى امروز جهان برتر مى دارد: «براى هر واژه دبيره اوستايى، آوانويسى لاتين، آوانويسى فارسى، ترجمه انگليسى و ترجمه فارسى به كار رفته است و چگونگى هر واژه از ديدگاه دستورى و جايگاه واژه در اوستا و دگرگونى واژه در ديگر جاهاى اوستا، آوردن يك يا چند پاره از اوستا به دبيره اوستايى و ترجمه فارسى و انگليسى تا بتوان از روى آن به چگونگى واژه در ميان گفتار پى برد. ويژگى آموزندگى اوستا در همين پاره ها، نمودن ريشه هر واژه در كنار واژه، فراهم آوردن يك پيوست براى ريشه هاى زبان اوستايى و پيشوندها و پسوندها و وندهاى دستورى، نمايه و فهرست واژه هاى فارسى، نمايه و فهرست واژه هاى انگليسى است.»
اما علاقه و دلبستگى فريدون جنيدى به ايران بيش از هر چيزى هويداست. در خانه اى كه جاى جاى آن نشانى ازاين سرزمين دارد از ظروف مسى و گلى گرفته تا صندوقچه اى قديمى، قالى هاى بافت دست دختركان ايرانى و قابى از گلهاى خشك شده كه هنوز معطر است، استاد پشت ميز كارش گرم نگارش «داستان ايران » است كه يك جلد آن آماده چاپ است . «داستان ايران» از ۱۰۰هزار سال قبل و پادشاهى كيومرث، سيامك، هوشنگ، تهمورث و جمشيد شروع مى شود و در نهايت به تاريخ ۲۵۰۰ساله اخير از هخامنشيان تا امروز مى رسد. از علايق ديگر جنيدى موسيقى است كه در اين باره، «زمينه شناخت موسيقى ايرانى » را تأليف كرده است .مى گويد زمانى اين كتاب را نوشته كه مخالفت زيادى با موسيقى وجود داشته و عده اى تندرو برخورد ناشايستى با آن داشته اند . در كتاب از عارفان بزرگ شروع مى كند كه چطور به موسيقى علاقه مند بوده اند. وقتى هم دوستى به او مى گويد زمان مناسبى براى نوشتن اين كتاب نيست، جنيدى معتقد بوده: «اتفاقاً پاسخ ما در فرهنگ ايران همين زمان است». فريدون جنيدى آن قدر كه با جوانها مأنوس است با همسن و سالهاى خودش نشست و برخاست نمى كند. مى گويد تمام وقتش متعلق به جوانان ايران زمين است .سالها كوشش فريدون جنيدى در راه خود باورى ايرانيان از سرآغازى شكوهمند در جوانى اش سرچشمه مى گيرد … و ياد آن لحظه بزرگ و شكوه به سال ۱۳۴۵ در كلاس «درس تاريخ فرهنگ» (دكتر عيسى صديق) برمى گردد، هنگامى كه استاد صديق درباره اوستاخوانى وپهلوى خوانى اروپاييان سخن مى گفت و با ستايش بيش از اندازه از آنان، سخن را به خواندن سنگ نوشته هاى بيستون به كوشش راولينسون كشانيد و باچنان بزرگداشت و شور وگرمى از كار او ياد مى كرد كه از چشمانش درخشش مى جهيد و گفت: «يك اروپايى براى خواندن سنگ نوشته ايرانى ۳۰ سال زمان نهاد و شما كه ايرانى هستيد آيا حاضريد براى كشورخودتان سه سال از عمر خودتان را بگذاريد؟» چون اين سخن را گفت انگشتان دست راست را در جيب جليقه نهاد و به دانشجويان پشت كرد تا پشت ميز بنشيند. جنيدى در روند اين يادآورى چنين مى نويسد:
[دراين هنگام برپاى خاسته بودم و چون استاد مرا ديد كه ايستاده ام، پرسيد: «بله؟ آقا!» چنان كه آئين كلاسهاى او بوده نام خودم ، كلاسم، رشته ام را يادآور شدم واستاد گفت: «بفرماييد» . من نيز با گرمايى كه از نهاد جان و روانم برخاسته بود گفتم: استاد مگر شما آن ايرانيان را كه سى سال برسر كار پژوهش جان و زمان نهاده باشند نمى شناسيد؟ مگر فردوسى براى زنده نگاهداشتن انديشه و فرهنگ و زبان ايرانى ۳۰ سال زمان ننهاد، باز آنكه بارها گفته شده است كه نان جو نيز بر سفره نداشته است؟ مگر استاد دهخدا بيش از سى سال زمان بر سر فرهنگ ننهاد؟ هنوز كه كفن دهخدا خشك نشده است ! شما به جاى آنكه جوانان را برانگيزيد تا ۳۰ و ۴۰ سال از زمان خود را بر سرفرهنگ ايران بنهند آنان را كوچك مى شماريد تا در خود، ننگ ببينند و خويش را در خور و شايسته سرزنش بشمارند؟ اكنون براى آنكه بدانيد جوانان ايرانى ۳۰ سال از زندگى خود را بر سر فرهنگ ايران مى نهند همين جا به شما مى گويم: من، فريدون جنيدى، جوان ايرانى، تا پايان زمان خود، زندگى خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند .
حتما از خودتون مي پرسين الان كه وقت ميوه هايي مثل مگسي و خربزه هستش ريواس اين وسط چي كارست؟! ولي دليل اينكه امروز عكس ريواس رو قرار دادم در اينجا به خاطر اينه كه قراره شهرداري نيشابور در ضلع شمالي جاده باغرود ( يعني روبروي درب ورودي بيمارستان حكيم) تنديسي به شكل ريواس نصب كنه...
منتظر ميمونيم تا ببينيم چي شكلي ميشه! اميدواريم كه چيزه قشنگي از آب در بياد...
ابتداي خيابان دارايي(۱۵ خرداد)

از ابتداي سال 83 نحوه ي پلاك گذاري در ايران تغيير كرد و به جاي نام شهر از كد هاي و ارقامي در زير نام و پرچم ايران استفاده شد و به هر استاني كدهايي تعلق گرفت كه آنها را در زير مي بينيد:
| آذربایجان شرقی | ۱۵و۲۵و۳۵ |
| آذربایجان غربی | ۱۷و۲۷و۳۷ |
| اردبیل | ۹۱ |
| اصفهان | ۱۳و۲۳و۴۳و۵۳ |
| ایلام | ۹۸ |
| بوشهر | ۴۸و۵۸ |
| تهران بزرگ | ۱۱و۲۲و۳۳و۴۴و۵۵و۶۶و۷۷و۸۸و۹۹ |
| استان تهران | ۲۱و۶۸و۷۸ |
| چهارمحال و بختیاری | ۷۱و۸۱ |
| خراسان | ۱۲و۳۲و۴۲و۵۲ |
| خوزستان | ۱۴و۲۴و۳۴ |
| زنجان | ۸۷و۹۷ |
| سمنان | ۸۶و۹۶ |
| سیستان و بلوچستان | ۸۵و۹۵ |
| فارس | ۶۳و۷۳و۸۳و۹۳ |
| قزوین | ۷۹و۸۹ |
| قم | ۱۶و۲۶و۳۶ |
| کردستان | ۵۱و۶۱ |
| کرمان | ۴۵و۶۵و۷۵ |
| کرمانشاه | ۱۹و۲۹و۳۹ |
|
کهگلویه و بویر احمد |
۴۹ |
| گلستان | ۵۹و۶۹ |
| گیلان | ۴۶و۵۶و۷۶ |
| لرستان | ۳۱و۴۱ |
| مازندران | ۶۲و۷۲و۸۲و۹۲ |
| مرکزی | ۴۷و۵۷و۶۷ |
| هرمزگان | ۸۴و۹۴ |
| همدان |
۱۸و۲۸و۳۸ |
و در اين جدول اولين عدد از سمت راست كد مركز استان و ديگر كد ها به ترتيب حروف الفبا به شهرهاي مهم استان داده ميشود براي مثل در همين استان خراسان خودمون 12 براي شهر مشهد است و كد 42 هم براي اطراف مشهد مثل چناران و فريمان و... و 52 هم هنوز نيازي به فعال كردن آن نشده است ولي كد 32 براي شهرستان هاي خراسان است . مثلا اگر پلاكي داراي اين كد باشد و در آن حرف (ب) قرار گرفته باشد اين پلاك متعلق به نيشابور است و اگر حرف (ج)قرار گرفته باشد متعلق به سبزوار است و به همين ترتيب هر چه برويم به شهرهاي كوچك تر مي رسيم براي مثال اگر پلاكي 32 (م) باشد متعلق به كاشمر است.
با آغاز اين طرح و با توجه به اينكه در گذشته امكان نمره كردن نيشابور نبود و از زماني هم كه اين امكان وجود داشت مشكلاتي در مورد ماشين هاي لوكس و جديد وجود داشت انتظار ميرفت با سيل ماشين هاي 32 (ب) در شهر مواجه شويم .با اينكه الان اين نمره تا شماره 29 پيش رفته ولي تا حدودي اين پيش بيني غلط از آب در آمد و هر روزه لشكري از ماشين هاي نمره 12 كه متعلق به مشهد است را در شهر به تماشا مي نشينيم! آن هم كساني كه مسلما مسافر نيستند و چهره هاي آشنايي هستند و هميشه سنگ نيشابور را به سينه ميزنند و از آن مايه مي گذارند. خداييش جالب نيست ؟! ملت نيشابور اين همه مسير رو ميرن و شايد يك روز هم معطل بشوند ولي نمره ي مشهد رو به نمره شهرشون ترجيح بدن؟!!! كساني كه هميشه مي گن خدا رو شكر ما نزديك مشهديم و مشهد فلان امكانات را دارد ولي چرا نمي گويند كاش از مشهد دور بوديم و اين امكانات را خودمون داشتيم. آرزو كردن كه عيب نيست؟!
راستي مي دونستين بودجه عمراني خيابان ها و آسفالت هاي يك شهرستان نه صرفا داخل شهر از روي تعداد ماشين نمره شده در آن تخمين زده ميشود؟ خوب اگر روي اين سئوال فكر كنيد مي فهميد كه ما به اين كار چه پولي به خيابون هاي مشهد سرازير ميكنيم و چه پولي رو از شهرمون به ديگران هديه ميديم. اون هم نه به قيمتي يا راحتي و ... بلكه با كلي علافي ميريم جلوي تعويض پلاك مشهد و كلي معطل ميشيم تا به مشهدي ها يك لطفي بكنيم. واقعا من دليل اين كار رو هيچ وقت نفهميدم ، خواهشا اگر شما فهميدين ما رو هم در حريان بگذارين!!!
ورودی شهرک فرهنگیان
نظر به اينكه در اين وبلاگ همه چيز به نيشابور ربط پيدا مي كنند مطلب اول امروز در مورد مسئله ي قانا و ربط اون به نيشابور ميباشد. اول كه ما هم مثل تمام دنيا اين حادثه رو محكوم مي كنيم . ولي بياييد كاسه ي داغ تر از آش نشويم!(نه اشتباه نكنين ! من از اسرائيل متنفرم) . ديروز دوشنبه در روزنامه هاي سراسري از چپي و راستي و ميانه رو و ... مطالب زيادي در اين مورد نوشته شده بود و به همه اين نكته را خاطرنشان مي كرد كه ايهاالناس! در اين حادثه 55 نفر بي گناه كشته شدند. واي كه چقدر ما زود فراموش مي كنيم انفجار قطار نيشابور 288 نفر( آن هم طبق آمار منتشره وگرنه تعداد از اين فراتر بود.) از همشهريان ما را نه تنها به كام مرگ برد بلكه جسدي هم براي خانواده هايشان باقي نگذارد و يا اگر هم گذاشت اجسادي تكه تكه شده و سوخته كه تا آخر عمر جلوي چشم همه ي ما هست.(البته اگر باز فراموش نكنيم.) امروز يعني 10 مرداد را روز همبستگي با مردم لبنان و فلسطين اعلام كرده اند و مردم بصورت فرمايشي و غير فرمايشي بايد در راهپيمايي يا كمك هاي مردمي و ... از اينجور چيزها شركت كنند ولي هر ساله در 29 بهمن ماه نه روزي اعلام ميشود براي اينكه حداقل اين روز را فراموش نكنيم بلكه عوامل اين حادثه هم محاكمه نمي شوند تا اندكي دل هاي مردم آرام بگيرد. سهم اين حادثه هم در ستون هاي روزنامه ها حتي از گزارش يك قتل ساده يا يك كيف قاپي كمتر است. الان اين طور كه روزنامه ها تيتر مي زنند آيا در آن زمان مي زدند؟! نه! آنجا يك انتخابات تشريفاتي در پيش بود و اتفاقا پس از پايان انتخابات صدا و سيما مردم نيشابور را در برنامه اي دردمندان حاضر ناميد! مردمي كه در سوگ عزيزانشان بودند و چه وداع با شكوهي ! نيشابور تا به حال اين همه جمعيت در خيابان هاي خود نديده بود. نه به هنگام سفر رييس جمهوري حتي اگر آن رييس جمهور خاتمي بود و نه در هيچ تظاهراتي و ... و در سويي ديگر عده اي در تهران و سراسر ايران جز نيشابور(كه آن روز قاناي ايران بود ولي كسي به حال آن نگريست) خوشحال از پيروزي ، آن هم براي پيروزي بر كساني كه رد صلاحيت شده بودند و حق شركت در انتخابات را نداشتند. تاريخ هميشه تكرار ميشود ولي آدمي فراموش ميكند، فراموش.
پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود. مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيری موسيقی پرداخت. از ابتدا علاقه وافری به ساز سنتور پيدا نمود و با آموزش مداوم زیر نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگانی چون سماعی و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكی متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسیقی ایرانی که جوهره فرهنگ ایرانیان است و نقش بسیار اساسی در پیکره موسیقی سنتی دارد، شد. پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهای زيبای دانشگاه تهران شد . رديف عالی موسيقی ايران، رديف آقا ميرزا عبدالله را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت. همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيد بزرگی چون دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبداله خان دوامی ، شادروان سعيد هرمزی ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت. ضمناً باید اشاره کرد که آقای مشکاتیان در ساز سه تار هم همچون سنتور دارای تبحر می باشند. آلبوم سر عشق با آواز استاد شجریان، نی استاد محمد موسوی و سه تار استاد مشکاتیان که در دستگاه ماهور اجرا شده است نشان دهنده توانایی ایشان در سه تار نوازیست.
وی بعدها به همكاری با گروهی پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلی كيانی نژاد (نی)، داوود گنجه ای (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك). یکی از آثار این گروه، افسرده حال با شعر بابا طاهر و خوانندگی خانم پریسا بود.
مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگی و هنری چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان دارای قريحه ذاتی است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقی قدرت فوق العاده ای در تصوير سازی و تبحر زيادی در انواع ريتم و بویژه آهنگسازی روي غزل ها و اشعار مورد علاقه اش دارد . از جمله آهنگ های استاد مشکاتیان می توان به آلبوم آستان جانان به خوانندگی استاد شجریان اشاره کرد. تصنیف شیدایی در این آلبوم از جمله زیباترین کارهای جناب مشکاتیان می باشد.
اصلی ترین فعالیت جناب مشکاتیان در سال های اخیر کنسرت گروه عارف با خوانندگی استاد ناظری می باشد که در سال گذشته در تالار وزارت کشور برگزار شد.
*برگرفته از وبلاگ سنتور
http://www.santoor-payvar.blogfa.com/cat-2.aspx
نمايي از جاده ي باغرود(سمت راست) و شهرك امام رضا(ع) در حاشيه بزرگراه امام رضا (سمت چپ)

از دیماه سال ۸۳ همزمان با سال نو میلادی سایتی به نام کلوب در داخل کشور شروع به فعالیت کرد که ظاهر آن آدم را یاد سایت معروف و دوست داشتنی و البته فیلتر شده ی اورکات orkut می انداخت. اورکات و سایت های خلف بعد از آن نظیر gazzag , hi5 ,ringo با طراحی ساده و در اختیار دادن فضا و محیطی مجازی برای ارتباط برقرار کردن افراد با هم بودند که در ایران با توجه به خلا ناشی از بعضی هنجار های غلط اجتماعی این سایت ها با استقبال عجیب ایرانیان مواجه شدند تا حدی که ایرانیان پس از مردم آمریکا و برزیل بیشترین مراجعه را به این سایت ها داشتند.
کلوب با گرفتن مجوز از مقامات ایران و همچنین کنترل نسبی محتویات و مطالب سایت توانست بقای خود را در ایران تضمین کند و خود را از دچار شدن به وضعیت سایت های قبل رهانید.
این سایت بار ها دستخوش تغییراتی شده ولی در کل چارچوب آن یکسان بوده است. در کلوب شما مثل سایت های دیگر میتوانید پروفایل پر کنید و آلبوم تصاویری از خودتان داشته باشید و در کلوب های عضو باشید که یا برای دیگران است و یا برای خودتان و هر کلوب هم مدیر و معاونی دارد. فروشگاه های اینترنتی و اخبار روز و اس ام اس و ... نیز قابلیت های دیگر این سایت هستند.
یک هفته پس از افتتاح سایت کلوب نیشابور ایجاد شد . این کلوب در این مدت به فعالیت خود در کنار کلوب های دیگر شهر ها ادامه داد و هم اکنون نیز دارای ۳۱۵ عضو میباشد که بزرگترین جمع نیشابوریان در این سایت میباشد و از لحاظ تعداد عضو پس از مشهد در جايگاه دوم شهر هاي خراسان قرار دارد.
برای عضو شدن در کلوب دو روش وجود دارد. یکی دریافت دعوت نامه و دیگری پر کردن فرم فعال سازی است. پس از عضو شدن در سایت جامعه ی مجازی ایران پیش روی شما قرار می گیرد و در آن موقع است که کلوب نیشابور یادتون نره!

تو يك سايتي يك نوشته اي ديدم با عنوان پرواز هاي شاهانه كه خاطرات يك سرهنگ بود از دوره ي پهلوي. كه در اون شاه و سرهنگ معزي (خلبانش) با هم سر نيشابور كل كل ميكنن. براي من كه جالب بود ، يك نگاهي به نوشته ي پايين بندازين،بد نيست:
هنر نزد ايرانيان است و بس . اين جمله ي فوق العاده مهم و استراتژيك! تا حدي تو زندگي ما ايراني ها ريشه دوونده كه باعث شده ما حتي در كوچكترين مسائل هم از كنار اين جمله نگذريم و در تمام امور و نقاط هم اين امر پابرجاست. مثلا كدوم شهر توي دنيا مي تونه مثل تهران اينقدر پاركينگ عمومي رايگان داشته باشه؟! اونم پاركينگ هاي به چه ماهي! مثل همين پاركينگ همت! يا پاركينگ چمران و مدرس و صدر و …!!!
حالا خداييش تهران پايتخت اين كشور هنرمنده و اين چيزا توش عاديه! حتي اگه ريختن ديوار تئاتر شهر باشه! ولي برادرهاي كوچك تهران هم دارن خوب راه داداش بزرگه رو ادامه ميدن. بعضي وقت ها هم از داداش بزرگه جلو ميزنن! براي نمونه همين مشهد خودمون ، زده رو دست تهران به جون خودم! همه جا زيبا سازي مي كنن اينجا بريز و بپاش ميكنن! همه جا سعي مي كنن چهار راه ها رو از بين ببرن و اينجا قشنگ ترين ميدون هاي ايران رو از بين ميبرن بجاش چهارراه ميسازن به چه نازي! همه جا فضاي سبز ميسازن اينجا فضاي سبز از بين ميبرن! و …
اون يكي داداش رو ببين ! اصفهان رو ميگم. از طرف شيراز كه وارد شهر ميشيم روي يك پل هوايي نوشته شده: )) به اصفهان نگين فيروزه اي ايران خوش امديد)) ولي كاش مي نوشت : (( به اصفهان بزرگترين كارگاه ساختماني ايران خوش آمديد.)) بله ! اينم از وضعيت اصفهان. خود من اگر روزي يك خيابون رو تو اصفهان ببينم كه در هيچ قسمتي از اون كار ساختماني حتي اگر براي يك لحظه در آن انجام نشود مطمئناٌ از فرط خوشحالي ميرم اون دنيا!
حالا در مورد شهرهاي ديگر هم يك سري پيش بيني ميشه انجام داد:
1. دماي هواي تبريز به 50 درجه ميرسه و آب جيره بندي ميشه(نه! نگران نباشين ! از اينجا ديگه خالي بنديه!)
2. مزارع شهر رشت با خشكسالي مواجه شدن!!!
3. برف و سرما پسته هاي باغ هاي شهرستان رفسنجان رو از بين برده!!!
4. يزد سيل اومده!!!
5. اراك زلزله اومده!!!(لازم به ذكر است كه اراك از معدود شهر هاي ايران است كه داراي خطر زلزله ي پايين ميباشد.)
... و همين جوري برين تا آخر !!! چون يا يك چيز اين دنيا بر عكسه يا ما يك چيزيمون ميشه!!!