شرح احوال ابوالقاسم قشیری:
قشیری در ربیع الاول سال 376 هجری در ناحیه ی استوا[1] دیده به جهان گشود. نامش عبدالکریم ، کنیه اش ابوالقاسم ، و لقب هایش امام ، استاد ، و زین الاسلام بوده است. نسبتش به قشیر بدان سبب است که خاندان او از اعراب بنی قشیر بوده اند که به خراسان آمدند و در آنجا ساکن شدند. از طرف پدر ، قشیری و از طرف مادر ، سلمی بود و دایی اش ، ابوعقیل سلمی ، از وجوه دهاقین استوا بوده است.[2] هنوز کودک بود که پدرش ، هوازن بن عبدالملک ، درگذشت و تربیت او را به ابوالقاسم الیمانی که از دوستان خاندان قشیری بود ، واگذار کردند. قشیری مقدمات زبان و ادبیات عرب را نزد الیمانی فرا گرفت. دارای هوش سرشار و عالی بود. در نواحی استوا قریه ای بود که ساکنان آنجا از پرداخت مالیات سنگین به ستوه آمده بودند. تصمیم گرفت به نیشابور برود و علم حساب و استیفا بیاموزد مگر بتواند آن ده را از خراج سنگین برهاند. [3]
نیشابور در آن روزگار مرکز خراسان و مهد علوم و فنون مختلف بود. علما و دانشمندان زیبادی در آن جمع بودند و اسباب تحصیل از هر جهت برای طالبان علم فراهم داشت. تعدد کتابخانه ها ، مساجد ، مدارس و خانقاه های آنجا دل هر رهگذر طالب علمی را میربود. قشیری از همان روزهای اول ورود به نیشابور ، تحت تاثیر حال و هوای علمی و معنوی شهر قرار گرفت و آوازه ی علمی ابوعلی حسن بن علی نیشابوری ، مشهور به دقاق که در نیشابور دستگاه ارشاد داشت و از اهل کشف و کرامت بود ، موجب شد به مجلس درس وی کشیده شود. چنانکه گفتیم، انگیزه ی قشیری از این سفر ، تحصیل کمال و معنویت نبود ، اما دست تقدیر حکم دیگری برای او رقم زد. جاذبه و سیطره ی معنوی دقاق در تار و پود وجود او چنان تاثیر گذارد که رهایی از آن ، تا آخر عمر ، برایش مقدور نبود. به همین روی، از علم حساب و استیفا به یکبار صرف نظر کرد و به طریقت روی آورد. چون استاد، آثار و نشانه های نجابت و کمال را در شمائل او به فراست دریافت ، وی را به خود پذیرفت و این اتصال معنوی سرانجام به خویشاوندی ظاهری نیز مبدل شد چنانکه شیخ دقاق ، دخترش را به عقد نکاح او در آورد.
از آنجا که طریقت استاد ، مبتنی بر زهد و شریعت بوده است ، قشیری بنابر توصیه ی وی ، برای تحصیل و تکمیل علوم شرعی ، از محضر استادان زیادی بهره مند گردید. از جمله به مجلس درس ابوبکر محمد بن ابوبکر طوسی (وفات:405 ه.ق) حاضر شد و از او فقه آموخت ، و در این علم ، چنان آگاهی یافت که بر بعضی کتابهای فقهی شرح و تعلیق نوشت. سپس به راهنمایی استادش ، از مجلس درس امام ابوبکر بن فورک (وفات:406 ه.ق) استفاده کرد. ابن فورک در اصول از امامان عصر خود بود. قشیری اصول فقه را نزد او آموخت. بعد از فوت استاد ، به حلقه ی درس ابواسحاق ابراهیم بن محمد اسفراینی (وفات:418 ه.ق) پیوست. ابواسحاق اسفراینی در نیشابور مدرسه ای داشت که در آن روزگار بی نظیر بوده است و شاگردان نام آوری چون ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (وفات:458 ه.ق) و قاضی ابوطیب طبری ( وفات:450 ه.ق) از آنجا کسب علم کرده بودند. قشیری مدت اندکی توانست از محضر این استاد استفاده کند ، زیرا از نظر علمی چنان پیشرفت کرد که بنا به تشخیص و اشارت استاد، لازم نید در درس وی حاضر شود ، بلکه مطالعه ی مصنفات او برایش بسنده بود.[4] سپس به مطالعه ی آثار کلامی ابوبکر باقلانی مالکی (وفات:403 ه.ق) پرداخت. البته به موازات فراگیری و تکمیل علوم شرعی و کلامی ، پیوسته در مجلس استاد دقاق حاضر میشد ، و مشام جان را به رایحه ی دلنواز آموزه های عرفانی مینواخت.
ابو علی دقاق در سال 405 یا 406 ، وبه قولی 412 هجری در گذشت. قشیری بعد از وفات او به حلقه ی صحبت ابوعبدالرحمن سلمی پیوست. اما معلوم نیست که مدت زیادی در سلک صحبت سلمی به سر برده باشد ، چون وفات سلمی نیز در سال 412 هجری روی داده است.[5]
قشیری علاوه بر مسافرت به شهرهای مختلف خراسان ، دوبار به بغداد و مکه سفر کرد. سفر اول به همراه ابو محمد جوینی ، احمد بیهقی و گروهی از مشاهیر و علما ، از راه بغداد به مکه بوده است. در این سفر بود که از ابوالحسین بن بشران ، و ابوالحسین بن الفضل در بغداد ، ابو محمد جناح بن نذیر در کوفه ، و ابن نظیف در مکه ، سماع حدیث کرد.[6] سفر دوم وی در سال 448 هجری به خاطر تعصبات مذهبی وفتنه ی بزرگی بوده است که در نیشابور به وقوع پیوست. ( درگیری شافعیان و معتزلیان در زمان عمید الملک کندری وزیر اول سلجوقیان –دهلیز شرق )
با آمدن سلطان آلب ارسلان سلجوقی به جانشینی عمویش ، طغرل بیگ ، مخصوصا در دوره ی وزارت خواجه نظام الملک طوسی که خود دانشمندی شافعی مذهب بود ، قشیری حدود ده سال با اعزاز و احترام کامل زندگی کرد و با خیالی آسوده به وعظ و تدریس و املای حدیث پرداخت.
ام البنین فاطمه ، همسر او ، از زنان دانشمند و عارف بود. آورده اند در علم و ادب جایگاه والایی داشت و از ابونعیم اسفراینی ، ابوالحسن علوی ، ابوعبدالله حاکم و گروهی دیگر روایت حدیث میکرد. وی دختر شیخ دقاق بود ، ازدواج قشیری با او ، که هیچ یک از مورخین متعرض تاریخ آن نشده اند ، احتمالا باید بین سالهای 410 تا 415 هجری صورت گرفته باشد.
قشیری شش پسر داشت که همگی از علمای عصر خود به حساب می آمدند. پسرانش به نام های: ابوسعد عبدالله ، ابوسعید عبدالواحد ، ابومنصور عبدالرحمن ، ابونصر عبدالرحیم ، ابوالفتح عبیدالله و ابوالمظفر عبدالمنعم ، جملگی بنا به قول سمعانی روایت حدیث می کرده اند. یکی از نوادگان قشیری به نام ابوالاسعد هبة الرحمن بن ابی سعید از محدثان بزرگ به شمار می آمده است. یکی از دختران او امة الرحیم ( امة الکریم ) نام داشت که مادر عبدالغافر فارسی بود.
قشیری قبل از سفر ، در نیشابور مجلس املای حدیث داشت ، هر چند مدتی به خاطر آوارگی او به تعطیلی کشیده شد ، اما بعد از آن که در سال 455 هجری به نیشابور بازگشت ، در همانجا تا پایان عمر خود به درس ، وعظ ، و املای حدیث ادامه داد و شاگردان زیادی را از محضر خود بهره مند ساخت تا این که در صبح روز یکشنبه ، دهم ربیع الاخر سال 465 هجری فرمان حق را اجابت کرد و در کنار قبر پیر خود ، ابو علی دقاق نیشابوری ، به خاک سپرده شد. [7]
قشیری محدث :
قشیری در نیشابور زندگی میکرد ، شهری که در عالم اسلامی از نظر کثرت محدثان و مهارت آنها در حدیث ، شهرت فراوانی داشته است. مسلم بن حجاج ، صاحب ((الصحیح)) مشهور ، دومین کتاب معتبر حدیث نزد اهل سنت ، اهل این شهر بوده است. از مطالعه ی سیر علمای این عصر ، به درستی این امر درک میشود که حدیث در روزگار قشیری ، به ویژه در نیشابور ، منزلت و پایگاه ارزشمندی داشته است. قشیری از این خوان گسترده به بهترین نحو استفاده برد و حدود سی سال از عمر خود را صرف تحقیق و آموزش حدیث نمود و از محضر استادان بزرگ کسب فیض کرد و نهایتا به درجه ای رسید که ریاست مجلس حدیث در مسجد ((مطرز)) نیشابور را بدو محول کردند.
پانوشت ها :
[1] : استوا روستای غله خیز بر کنار راه نسا بوده که بیشتر خواروبار نیشابور را تامین میکرده است. ( حدود قوچان فعلی ) رک : احسن التقاسیم ، ابوعبدالله مقدسی ، ترجمه ی دکتر علینقی منزوی ، ج 2 ، ص466
[2] : طبقات الشافعیه : تاج الدین سبکی ، ج 5 ، ص 155
[3] : وفیات الاعیان : ابن خلکان ، ج 3 ، ص 206
[4] : تبیین کذب المفتری : ابن عساکر ، ص 273
[5] : جستجو در تصوف ایران : دکتر عبدالحسن زرین کوب ، ج 1 ، ص 390
[6] : منتخب من السیاق : ابراهیم صریفینی ، ص 513
[7] : مقدمه ی استاد فروزانفر بر ترجمه ی رساله ی قشیریه ، ص 64-13
منبع:
رضایتی کیشه خاله ، محرم _ تحقیق در رساله ی قشیریه با تأملی در افکار و آثار امام قشیری _ تهران : انجمن آثار مفاخر فرهنگی ایران ، 1384