تبليغاتX
نیشابوریان

نیشابوریان

وب شناخت نیشابور

ملاقه زنی

نیشابور ، ملاقه زنی

تا وقتی که از نیشابور خارج نشدیم نمی فهمیم که چه چیزهایی داشتیم و چه چیزهایی را از دست دادیم. یکی از نعمت هایی که همه ی ما از دست میدیم سنت ها و آیین های خاص خراسان و به خصوص نیشابور است . یکی از این سنت های زیبا ملاقه زنی است .

روزی تلویزیون برنامه ای در مورد سوختگی های ناشی از ترقه بازی های چهارشنبه سوری در تهران و دیگر شهر ها نشان میداد. و با دوستانم صحبتی در مورد چهارشنبه سوری بوجود آمد و در لابلای صحبت ها من حرف از ملاقه زنی و خاطرات بچگی به میان آوردم و آنجا بود که متوجه شدم ملاقه زنی یکی دیگر از بیشمار سنت های زیبایی است که فقط خاص منطقه ی خراسان و نیشابور است. بد ندیدم که دوباره با بیان این رسوم یاد و خاطره ی آن ایام را در ذهن دوستان زنده کنم یا احیانا اگر کسی با آن بیگانه است او را با این سنت آشنا کنم.

ملاقه زنی:

در مورد ریشه ی ملاقه زنی واقعا نمی دونم که از کجا بوجود اومده و وجه تسمیه ش چیه ولی به نظر میرسه که این رسم با توجه به نزدیکی به ایام عید و توجه ایرانیان از دیرباز تا به کنون به مستمندان به صورتی نمادین و شادی آور در قالب ملاقه زنی نهادینه شده است . وسایل مورد نیاز برای ملاقه زنی فقط یک ملاقه یا برای افراد خوش اشتها یک آبگردان ( آوگردیش ) و یک چادر سیاه یا یک ملافه (به صورتی که بشود خود را زیر آن به و طور کامل پنهان کرد . ) میباشند. که در دسته های چند نفره راهی کوچه و خیابان شده و درب منازل را میزنند و پس از روبرو شدن با پرسش صاحب خانه خود را ملاقه زن معرفی میکنند و صاحب خانه نیز بسته به سلیقه و بنیه به رسم پیشکش چیزی در ملاقه ی هر یک قرار میدهد از برگه ( کیشده ) زردآلو و آجیل مشکل گشا و گردو و بادام گرفته تا نقل و نبات و یا حتی چند حبه قند. به هر حال چیزی که مهم است این است که کسی با ملاقه ی خالی از در خانه ای برنمی گردد. در حین ملاقه زنی نیز ملاقه زنان باید توجه داشته باشند که شناخته نشوند و همین موضوع نیز یکی دیگر از دستمایه های این مراسم است برای شادی آفرینی . زیرا صاحب خانه با طرح سئوال ها و گپ زدن سعی در شناخت ملاقه زنان دارد و مچ گیری و شناخت آنها نوعی برد محسوب میشود.

به اینها اضافه کنید رسوم دیگر رو که البته در اکثر ایران هستش از خوردن آجیل مشکل گشا و پریدن از روی آتش و ... در حالی که بسیاری از تازه شهرهای ایران در این ایام فقط تلفاتی شدید میدهند و در واقع این جاست که باید متوجه خلاء فرهنگی خود شوند . البته اگر این خلاء را با ترقه های چینی پر نکنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:10  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

ابوالقاسم قشیری ، خفته ای دیگر در سرزمین مقدس نیشابور

رساله ی قشیریه در زمره ی کامل ترین و جامع ترین کتب تصوف است که ابوالقاسم قشیری متکلم و محدث و شاعر و صوفی و ... قرن پنجم آن را به رشته ی تحریر در آورده است. و متاسفانه اگر مرحوم بدیع الزمان فروزانفر به تصیح و نشر آن نمی پرداخت چه بسا خطر از میان رفتن آن وجود داشت. شرح زیر سرگذشت ابوالقاسم قشیری نویسنده ی این کتاب ارزشمند است:

 

شرح احوال ابوالقاسم قشیری:

قشیری در ربیع الاول سال 376 هجری در ناحیه ی استوا[1] دیده به جهان گشود. نامش عبدالکریم ، کنیه اش ابوالقاسم ، و لقب هایش امام ، استاد ، و زین الاسلام بوده است. نسبتش به قشیر بدان سبب است که خاندان او از اعراب بنی قشیر بوده اند که به خراسان آمدند و در آنجا ساکن شدند. از طرف پدر ، قشیری و از طرف مادر ، سلمی بود و دایی اش ، ابوعقیل سلمی ، از وجوه دهاقین استوا بوده است.[2] هنوز کودک بود که پدرش ، هوازن بن عبدالملک ، درگذشت و تربیت او را به ابوالقاسم الیمانی که از دوستان خاندان قشیری بود ، واگذار کردند. قشیری مقدمات زبان و ادبیات عرب را نزد الیمانی فرا گرفت. دارای هوش سرشار و عالی بود. در نواحی استوا قریه ای بود که ساکنان آنجا از پرداخت مالیات سنگین به ستوه آمده بودند. تصمیم گرفت به نیشابور برود و علم حساب و استیفا بیاموزد مگر بتواند آن ده را از خراج سنگین برهاند. [3]

نیشابور در آن روزگار مرکز خراسان و مهد علوم و فنون مختلف بود. علما و دانشمندان زیبادی در آن جمع بودند و اسباب تحصیل از هر جهت برای طالبان علم فراهم داشت. تعدد کتابخانه ها ، مساجد ، مدارس و خانقاه های آنجا دل هر رهگذر طالب علمی را میربود. قشیری از همان روزهای اول ورود به نیشابور ، تحت تاثیر حال و هوای علمی و معنوی شهر قرار گرفت و آوازه ی علمی ابوعلی حسن بن علی نیشابوری ، مشهور به دقاق که در نیشابور دستگاه ارشاد داشت و از اهل کشف و کرامت بود ، موجب شد به مجلس درس وی کشیده شود. چنانکه گفتیم، انگیزه ی قشیری از این سفر ، تحصیل کمال و معنویت نبود ، اما دست تقدیر حکم دیگری برای او رقم زد. جاذبه و سیطره ی معنوی دقاق در تار و پود وجود او چنان تاثیر گذارد که رهایی از آن ، تا آخر عمر ، برایش مقدور نبود. به همین روی، از علم حساب و استیفا به یکبار صرف نظر کرد و به طریقت روی آورد. چون استاد، آثار و نشانه های نجابت و کمال را در شمائل او به فراست دریافت ، وی را به خود پذیرفت و این اتصال معنوی سرانجام به خویشاوندی ظاهری نیز مبدل شد چنانکه شیخ دقاق ، دخترش را به عقد نکاح او در آورد.

از آنجا که طریقت استاد ، مبتنی بر زهد و شریعت بوده است ، قشیری بنابر توصیه ی وی ، برای تحصیل و تکمیل علوم شرعی ، از محضر استادان زیادی بهره مند گردید. از جمله به مجلس درس ابوبکر محمد بن ابوبکر طوسی (وفات:405 ه.ق) حاضر شد و از او فقه آموخت ، و در این علم ، چنان آگاهی یافت که بر بعضی کتابهای فقهی شرح و تعلیق نوشت. سپس به راهنمایی استادش ، از مجلس درس امام ابوبکر بن فورک (وفات:406 ه.ق) استفاده کرد. ابن فورک در اصول از امامان عصر خود بود. قشیری اصول فقه را نزد او آموخت. بعد از فوت استاد ، به حلقه ی درس ابواسحاق ابراهیم بن محمد اسفراینی (وفات:418 ه.ق) پیوست. ابواسحاق اسفراینی در نیشابور مدرسه ای داشت که در آن روزگار بی نظیر بوده است و شاگردان نام آوری چون ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (وفات:458 ه.ق) و قاضی ابوطیب طبری ( وفات:450 ه.ق) از آنجا کسب علم کرده بودند. قشیری مدت اندکی توانست از محضر این استاد استفاده کند ، زیرا از نظر علمی چنان پیشرفت کرد که بنا به تشخیص و اشارت استاد، لازم نید در درس وی حاضر شود ، بلکه مطالعه ی مصنفات او برایش بسنده بود.[4] سپس به مطالعه ی آثار کلامی ابوبکر باقلانی مالکی (وفات:403 ه.ق) پرداخت. البته به موازات فراگیری و تکمیل علوم شرعی و کلامی ، پیوسته در مجلس استاد دقاق حاضر میشد ، و مشام جان را به رایحه ی دلنواز آموزه های عرفانی مینواخت.

ابو علی دقاق در سال 405 یا 406 ، وبه قولی 412 هجری در گذشت. قشیری بعد از وفات او به حلقه ی صحبت ابوعبدالرحمن سلمی پیوست. اما معلوم نیست که مدت زیادی در سلک صحبت سلمی به سر برده باشد ، چون وفات سلمی نیز در سال 412 هجری روی داده است.[5]

قشیری علاوه بر مسافرت به شهرهای مختلف خراسان ، دوبار به بغداد و مکه سفر کرد. سفر اول به همراه ابو محمد جوینی ، احمد بیهقی و گروهی از مشاهیر و علما ، از راه بغداد به مکه بوده است. در این سفر بود که از ابوالحسین بن بشران ، و ابوالحسین بن الفضل در بغداد ، ابو محمد جناح بن نذیر در کوفه ، و ابن نظیف در مکه ، سماع حدیث کرد.[6] سفر دوم وی در سال 448 هجری به خاطر تعصبات مذهبی وفتنه ی بزرگی بوده است که در نیشابور به وقوع پیوست. ( درگیری شافعیان و معتزلیان در زمان عمید الملک کندری وزیر اول سلجوقیان –دهلیز شرق )

با آمدن سلطان آلب ارسلان سلجوقی به جانشینی عمویش ، طغرل بیگ ، مخصوصا در دوره ی وزارت خواجه نظام الملک طوسی که خود دانشمندی شافعی مذهب بود ، قشیری حدود ده سال با اعزاز و احترام کامل زندگی کرد و با خیالی آسوده به وعظ  و تدریس و املای حدیث پرداخت.

ام البنین فاطمه ، همسر او ، از زنان دانشمند و عارف بود. آورده اند در علم و ادب جایگاه والایی داشت و از ابونعیم اسفراینی ، ابوالحسن علوی ، ابوعبدالله حاکم و گروهی دیگر روایت حدیث میکرد. وی دختر شیخ دقاق بود ، ازدواج قشیری با او ، که هیچ یک از مورخین متعرض تاریخ آن نشده اند ، احتمالا باید بین سالهای 410 تا 415 هجری صورت گرفته باشد.

قشیری شش پسر داشت که همگی از علمای عصر خود به حساب می آمدند. پسرانش به نام های: ابوسعد عبدالله ، ابوسعید عبدالواحد ، ابومنصور عبدالرحمن ، ابونصر عبدالرحیم ، ابوالفتح عبیدالله و ابوالمظفر عبدالمنعم ، جملگی بنا به قول سمعانی روایت حدیث می کرده اند. یکی از نوادگان قشیری به نام ابوالاسعد هبة الرحمن بن ابی سعید از محدثان بزرگ به شمار می آمده است. یکی از دختران او امة الرحیم ( امة الکریم ) نام داشت که مادر عبدالغافر فارسی بود.

قشیری قبل از سفر ، در نیشابور مجلس املای حدیث داشت ، هر چند مدتی به خاطر آوارگی او به  تعطیلی کشیده شد ، اما بعد از آن که در سال 455 هجری به نیشابور بازگشت ، در همانجا تا پایان عمر خود به درس ، وعظ ، و املای حدیث ادامه داد و شاگردان زیادی را از محضر خود بهره مند ساخت تا این که در صبح روز یکشنبه ، دهم ربیع الاخر سال 465 هجری فرمان حق را اجابت کرد و در کنار قبر پیر خود ، ابو علی دقاق نیشابوری ، به خاک سپرده شد. [7]

 

قشیری محدث :

قشیری در نیشابور زندگی میکرد ، شهری که در عالم اسلامی از نظر کثرت محدثان و مهارت آنها در حدیث ، شهرت فراوانی داشته است. مسلم بن حجاج ، صاحب ((الصحیح)) مشهور ، دومین کتاب معتبر حدیث نزد اهل سنت ، اهل این شهر بوده است. از مطالعه ی سیر علمای این عصر ، به درستی این امر درک میشود که حدیث در روزگار قشیری ، به ویژه در نیشابور ، منزلت و پایگاه ارزشمندی داشته است. قشیری از این خوان گسترده به بهترین نحو استفاده برد و حدود سی سال از عمر خود را صرف تحقیق و آموزش حدیث نمود و از محضر استادان بزرگ کسب فیض کرد و نهایتا به درجه ای رسید که ریاست مجلس حدیث در مسجد ((مطرز)) نیشابور را بدو محول کردند.

 

پانوشت ها :

[1] : استوا روستای غله خیز بر کنار راه نسا بوده که بیشتر خواروبار نیشابور را تامین میکرده است. ( حدود قوچان فعلی ) رک : احسن التقاسیم ، ابوعبدالله مقدسی ، ترجمه ی دکتر علینقی منزوی ، ج 2 ، ص466

[2] : طبقات الشافعیه : تاج الدین سبکی ، ج 5 ، ص 155

[3] : وفیات الاعیان : ابن خلکان ، ج 3 ، ص 206

[4] : تبیین کذب المفتری : ابن عساکر ، ص 273

[5] : جستجو در تصوف ایران : دکتر عبدالحسن زرین کوب ، ج 1 ، ص 390

[6] : منتخب من السیاق : ابراهیم صریفینی ، ص 513

[7] : مقدمه ی استاد فروزانفر بر ترجمه ی رساله ی قشیریه ، ص 64-13

 

منبع:

رضایتی کیشه خاله ، محرم _ تحقیق در رساله ی قشیریه با تأملی در افکار و آثار امام قشیری _ تهران : انجمن آثار مفاخر فرهنگی ایران ، 1384

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13:52  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  |