تبليغاتX
نیشابوریان

نیشابوریان

وب شناخت نیشابور

سکوت سبز و سیاه ( گزارش تصویری مراسم خاکسپاری پرویز مشکاتیان در نیشابور )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 20:5  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

خواب مشکاتیان در کنار عطار نیشابوری

* مراسم تشییع و خاکسپاری استاد مشکاتیان روز شنبه چهارم مهر ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹.۳۰ دقیقه خیابان ایستگاه ( شهید جعفری ) - از مقابل خانه ی موسیقی نیشابور واقع در اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان نیشابور برگزار خواهد شد.*

پیکر پرویز مشکاتیان پس از تشییع از مقابل تالار وحدت به نیشابور منتقل و در روز شنبه 4 مهرماه در کنار آرامگاه عطار به خاک سپرده می شود.

به گزارش خبرنگار مهر بعد از خاکسپاری پیکر این هنرمند مراسم یادبودی نیز در روزشنبه 4 مهرماه در فرهنگسرای سیمرغ نیشابور با حضور خانواده مشکاتیان،هنرمندان نیشابوری ودیگر اهالی فرهنگدوست برگزار خواهد شد.

مراسم تشیع پیکر این هنرمند فردا پنجشنبه 2 مهرماه از ساعت 10 صبح با حضور هنرمندان،مسئولان و علاقه مندان به هنر موسیقی در مقابل تالار وحدت برگزار می شود.ضمنا قرار است مراسم یادبودی نیزبرای این موسیقیدان فقید درتهران برگزار شود که هنوز زمان و مکان آن مشخص نشده است.

پرویز مشکاتیان آهنگساز،ملودی پرداز و نوازنده توانای سنتور روزدوشنبه 30شهریوردر سن 54 سالگی در منزل مسکونی اش واقع در تهران درگدشت.

خواب مشکاتیان در کنار عطار نیشابوری ( خبرگزاری مهر )

از آرشیو : مشاهیر نیشابور (پرویز مشکاتیان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 0:17  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

حاج بکتاش ولی و فرقه ی بکتاشیه...

بکتاشی ها گروهی از درويشان شيعه علوی هستند که در ترکيه، آلبانی و بالکان ﭙراکنده اند و مانند ديگر فرقه های اهل طريقت علاقه خاصی به علی ابن ابی طالب، امام اول شيعيان دارند .

بنا به نوشته های مورخان و روايات خود بکتاشی ها موسس و اولين رهبر اين فرقه، حاجی بکتاش ولی، اهل نيشابور بود که در قرن ششم يا هفتم هجری در دوران سلاطين عثمانی به ترکيه مهاجرت کرد و فرقه بکتاشی را در آناتولی بنياد گذاشت

ﭙس از به حکومت رسيدن کمال آتاترک در ترکيه و سخت گيری های او نسبت به فرقه های مذهبی، مقر اصلی بکتاشی ها به شهر تيرانا ﭙايتخت آلبانی منتقل شد. اما پس از جنگ دوم جهانی با به حکومت رسيدن کمونيستها در آلبانی، بکتاشی ها دوباره برای برگزاری مراسم مذهبی خود، از جمله جشن "سلطان نوروز" که همه ساله در ۲۲ مارس، به عنوان روزتولد امام علی برگزار می شود، دچار مشکلاتی شدند

اين دشواری ها تا زمان فروپاشی نظام کمونيستی انور خوجه در سال ۱۹۹۱ ادامه داشت اما ﭙس از فروﭙاشی بلوک کمونيست، با وجود آنکه بکتاشی ها تنها ۱۰% جمعيت آلبانی را تشکيل می دهند، "سلطان نوروز" به عنوان يک جشن ملی در آن کشور اروﭙايی شناخته شد و همه ساله با شکوه برگزار می شود

در سال ۲۰۰۴ اين جشن در معبدهای (تکيه های) بکتاشی ها در سراسر آلبانی و کوزوو به صورت دسته جمعی برگزار شد. ولی بزرگترين و مجلل ترين مراسم در تکيه اصلی بکتاشی ها در تيرانا و با حضور درويش بابا رشادی، رهبر فعلی آنان و شرکت فعال مريدان برگزار می شود که در آن فعالان سياسی و مذهبی داخلی و خارجی نيز شرکت می کنند

 


معبد بکتاشی ها که آن را "تکيه" می نامند در آخر خيابان باريکی در حاشيه شهر تيرانا قرار دارد. رهبر کل بکتاشی های آلبانی (کوره جوش) و افرادی از آنها که به مقام درويشی رسيده اند و اجازه تشکيل خانواده ندارند، در ساختمان های همين معبد زندگی می کنند. از چند روز پيش از نوروز، رفت و آمد و جنب و جوش در تکيه‌ زياد است. در و ديوار تزئين می شود. نرده ها رنگ می شوند. حوض تکيه شسته می شود و ديوارها با تصاويری از امام علی، حاجی بکتاش ولی، ديگر دراويش و همچنين تصاويری از طبيعت و بهار تزيين می شوند.

مريدان بکتاشی که در سلسله مراتب فرقه به آنها، "آرشيک" می گويند، دسته دسته به زيارت گور رهبران پيشين خود که در انتهای باغ تکيه قرار دارد و در سالهای اخير بازسازی شده است، می روند. آنها همچنين با بابا رشادی يا کورجوش، بالاترين مقام مذهبی خود ديدار می کنند. بعضی از زائران گوسفندی برای قربانی می آورند که در گوشه ای از باغ سر بريده می شود.

صبح روز ۲۲ مارس، جمعيتی در حدود ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر در باغ تکيه، جلوی در ورودی عبادتگاه که به آن ميدان گفته می شود، جمع می شوند. در بين شرکت کنندگان نمايندگان مذاهب ديگر نيز حضور دارند. در آغاز برنامه سرود ملی کشور نواخته می شود و به احترام کشته شدگان جنگ کوزوو، يک دقيقه سکوت اعلام می شود. ﭙس از آن بابا رشادی که از سال ۱۹۹۶ رهبر بکتاشی هاست، با همراهی دراويش ديگر برنامه را آغاز می کند

ترجمه اشعار سرود سلطان نوروز

خوش آمدی، خوش آمدی سلطان نوروز
مرحبا مرحبا ( سلام) سلطان نوروز
تا آنجا که می توانی بنگر
ورق به ورق بخوان
و در هستی تعمق کن..
خوش آمدی، خوش آمدی سلطان نوروز
مرحبا مرحبا ( سلام) سلطان نوروز

و بعد نوبت به موعظه بابا رشادی می رسد:

"حضار گرامی؛ ﭘدران و مادران و فرزندان من!
در اين روز بزرگ، روز شادی، روز بهار، روز سلطان نوروز، روز ميلاد امام بزرگ علی، اجازه بدهيد برايتان از خداوند سعادت و عاقبت خير آرزو کنم. خدا شما را ياری کند، نور و روشنايی بر سر راهتان بيفشاند. بگذاريد با هم در راه رسيدن به تقوا ، صلح، آرامش و بخشش به همديگر کوشش کنيم. اين راه رسيدن به خدای بزرگ است. ... ما قبلا هم اين روز را ستايش می کرديم و حالا هم آن را گرامی می داريم. خدا در فراز و نشيب ها انگيزه های بد را از زندگی انسان دور کند...."

 

ﭙس از سخنرانی و موعظه طولانی بابا رشادی و يکی ديگر از دراويش مهم شعرهايی از نعيم فراشی شاعر ملی آلبانی که بکتاشی نيز بوده است دکلمه می شود:

نعيم فراشی نه تنها به زبان آلبانيايی شعر می نوشته، بلکه به يونانی، ترکی و حتی به زبان فارسی نيز شعر دارد. ديوان اشعار فارسی نعيم فراشی در سال ۱۳۰۱ خورشيدی در استانبول منتشر شده و تسلط او به زبان فارسی حيرت هر خواننده را برمی انگيزد. در اين ديوان شعری نيز به نام بهار وجود دارد:

نوبهارا! دلکش و جانﭙروری
دختر نازک تن و سيمين بری
روی خندان طبيعت روی توست
بوی باغ و بوی گلشن بوی توست.
بر زمين ما فرستادت خدا
دستگيرت کرد بهر هر گدا
بوی يار آيد مرا از بوی تو
خوی او باشد ﭙديد از خوی تو

اين زمين مرده از تو يافت جان
زان همی بينم جهان را شادمان
از سماوات آمدی ای نوبهار
تا کنی اين خاکدان را لاله زار

مراسم سلطان نوروز با ديدار مردم - که اکنون صف طولانی تشکيل داده اند - با بابا رشادی (و ديگررهبران فرقه) ادامه می يابد. زن و مرد با هيجان به ديدار او می شتابند و روی و يا دست او را می بوسند و اين ديدار ساعتها به طول می انجامد. به هر فرد در موقع خروج، لقوم (راحت الحلقوم) تعارف می شود.

گاهی اطاق بابا را به روی مردم عادی می بندند چرا که مهمانان رسمی چون سفيران و وزيران به ديدار او می آيند. نخست وزير، رهبر اﭙوزيسيون، رؤسای ارتش ، سفيران کشورهای گوناگون و رهبران مذاهب ديگر در بين اين مهمانان ويژه ديده می شوند که از آنها به صورت خاصی ﭙذيرايی می شود. به اين مهمانان به جای لقوم، در استکان های کوچکی شير تعارف می شود. اين شير در آيينی خاص تقديس شده است. بنا بر تعريف بابا رشادی: "اين از مراسم آئينی برای خواص بکتاشی است. اگر کسی عضو بکتاشی ها نباشد، اجازه شرکت در آن ندارد. ما در آنجا مانند مسجد عبادت می کنيم و آيه های قران می خوانيم. اين شير مايه زندگی و هستی انسان است، ياد آور شير مادری امام علی است که او در کودکی نوشيد و با آن بزرگ شد."

سلطان نوروز بکتاشی ها اگر چه در طی سالهای متمادی از طرف حکومت های گوناگون تحت فشار قرار داشته ولی در صورت کلی حفظ شده است. بابا رشادی که در زمان انور خوجه سالهای زيادی را در زندان و اردوی کار گذرانده از خاطرات خود درباره علاقه مردم به اين سنت در آن روزها می گويد: "در آن زمان خيلی ها از ﭘير و جوان می آمدند و می ﭘرسيدند که چه کسی راجع به اين مسائل می داند. من در آن زمان ديگر درويش شده بودم و مريدان ﭘيش من می آمدند و در مورد مراسم و جشن ها از من می ﭘرسيدند. من تاريخ ها را به آنها می گفتم و آنها در خانه هاشان مخفيانه جشن می گرفتند. ولی آنوقتها مرا بخاطر اين مسائل خيلی تحت فشار قرار می دادند."

به اين ترتيب برخی ازسنت های مردمی سلطان نوروز فراموش شده اند. عصمته ﭙواتا، يکی از مريدان توضيح می دهد که آنها در موقع نوروز در خانه چه می کنند:" ما اين جشن را به شکل خاصی در خانه برگزار نمی کنيم فقط شيرينی هايی تهيه می کنيم که عمدتا از آرد و شکر تهيه می شوند، چيزی مثل کرم کارامل. علاوه بر آن در خانه ها ناهار آماده می کنيم و بخصوص ميوه های فراوان روی ميز می چينيم."

اما "کويتيم احمت آی" يکی از محب های بکتاشی و از مسئولان برگزار کننده جشن می گويد که مراسم در خانه محب ها تا امروز اهميت ويژه دارد: "ما يک سفره مخصوص (تراﭙتز) می اندازيم. نان (بورک) و خوردنی های سبز تهيه می کنيم که طبيعت در اين روزها در دسترس مان می گذارد. روی سفره ميوه های گوناگون و محصولات شيری و شيرينی های مختلف می گذاريم. همچنين قرآن را باز کرده روی سفره قرارمی دهيم. علاوه بر آن شمع روشن می کنيم و بعد قرآن می خوانيم. محب ها با هم سرود می خوانند و شربت می نوشند. معنی آن اين است که آدم با يک نوع عشق معنوی مرتبط است. اين سفره تنها برای محب و خانواده او نيست بلکه هر کس ديگری از خويشاوندان و مومنان که به آنجا بيايد می تواند از آن سفره بهره ببرد. بعد ما به ديدار همديگر می رويم."

به هر حال نوروز بکتاشی ها ﭙيش از آنکه مانند ايران جشن طبيعت باشد، آيينی مذهبی است. بابا رشادی رهبر بکتاشی ها، که قدمت نوروز را می شناسد، تغيير و تحولات اين جشن را در طول تاريخ توضيح می دهد: "سلطان نوروز جشنی است که ۱۴۰۰ سال تاريخ دارد اما من فکر می کنم که اين جشن قدمتی بيش از اين داشته و قبلا به عنوان جشن بهار وجود داشته است. بخاطر اينکه اين روز، روزآغاز بهار است، روز زنده شدن طبيعت و روز بيداری گياهان است و معنی آن اين است که درا ين روز هر چيز که در زمستان در حال نابودی بود زندگی دوباره آغاز می کند و برای همين انسانها آن را جشن می گرفتند ولی بعداً روز تولد امام علی نيز در همين روز واقع شد و اين دو جشن با هم آميخته شد. چون روز نوروز و بيداری طبيعت با تولد امام علی همزمان شد، بعدها اين روز بعنوان تولد امام نيز جشن گرفته شد."

در سالهای بعد از سقوط رژيم کمونيستی در آلبانی روز ۱۴ مارس، يعنی ۸ روز قبل از سلطان نوروز، به عنوان روز بهار به رسميت شناخته شده است. اولسی يازجی مورخ و روزنامه نگار اهل آلبانی، معتقد است که اين جشن تنها در سالهای گذشته اهميت يافته است: " روز بهار احتمالاً در زمان شاه احمد ‍زگ ( Zog) دراوايل قرن بيستم ﭘيدا شد. من در تاريخ اين مسئله آنقدر مطمئن نيستم ولی در اين زمان مردم اين مراسم را آغاز کردند. اين جشن برای همه مردم آلبانی نبود، بلکه قبلا جشن کوچکی بود که تنها در شهر اِلباسان (Elbasan) برگزار می شد. در اين شهر قرار گذاشته شد که ۱۴ مارس به مناسبت رسيدن بهارجشن گرفته شود ولی آن وقت به عنوان جشن ملی آلبانی نبود. تازگی ها آن را به عنوان يک جشن ملی اعلام کرده اند."

با وجود اهميت روز افزون سلطان نوروز در آلبانی که در ايام نوروز آب و هوای بهاری دارد، تا امروز تحقيقات و کتاب جامعی در مورد اين جشن منتشر نشده است. ﭙروفسور فرد دوکا مورخ و محقق مذاهب در آلبانی می گويد که او حتی در اين مورد که کلمه سلطان از کجا آمده است، مطلبی نخوانده است.

با وجود اينکه بکتاشی ها از نظر فرهنگی و مذهبی عمدتا تحت تاثير فرهنگ ترک قرار دارند، ولی به خاطر شيعه بودنشان از يک سو و خراسانی بودن حاجی بکتاش، رهبر آنها، از سوی ديگر رابطه خاصی با ايران دارند.

مردم بکتاشی علاقه خود به ايران و بخصوص ادبيات عارفانه فارسی را روشن به زبان می آورند. اين رابطه های فرهنگی حتی به عرصه های ديگر نيز کشيده است.

به هرحال سلطان نوروز بکتاشی ها که در آلبانی - چندين هزار کيلومتر دور از مرزهای ايران، افغانستان و تاجيکستان - در ايام بهار برگزار می شود حاکی از اهميت ويژه اين جشن برای همه اقليت های ايرانی يا ايرانی نژاد در خارج از کشور است.

 
 

نقل از :

علی عطار : مستند ساز ایرانی در مورد نوروز در کشورهای مختلف

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:8  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

مشاهیر نیشابور ( محمد رضا شفیعی کدکنی)

دكتر شفيعي كدكنيدكتر محمد رضا كدكني در سال 1318 ﻫ. ش در كدكن از روستاهاي قديمي نيشابور به دنيا آمد. او تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در مشهد گذراند و از آن پس وارد دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد شد و به تحصيل پرداخت و ليسانس خود را در اين رشته دريافت كرد. دكتر شفيعي، همزمان با تحصيلات متوسطه و دانشگاهي در حوزه علميه مشهد به تحصيل علوم ادبي و عربي پرداخت و ادبيات عرب را نزد اساتيد معظم اين حوزه فراگرفت. او در زماني كه در مشهد به تحصيل اشتغال داشت از اعضاي مؤثر و فعال انجمنهاي ادبي به شمار مي رفت و از همان آغاز نوجواني آثارش در مطبوعات خراسان با نام مستعار ((م سرشك)) به چاپ مي رسيد. در سالهاي بعد از 1332 ﻫ. ش با همكاري تني چند از جوانان شاعر و اهل ادب انجمن ادبي تشكيل دادند كه بيشتر طرفداران شعر نو و ادبيات داستاني و ترجمه ادبيات فرنگي بودند كه دكتر علي شريعتي نيز از جمله اعضاي آن انجمن بودند. استاد شفيعي پس از عزيمت به تهران در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران دوره فوق ليسانس خود را گذراند و سپس دوره دكتراي زبان و ادبيات عرب را نيز پشت سر گذاشت. او مدتي در بنياد فرهنگ ايران و كتابخانه مجلس سنا به كار اشتغال ورزيد و سپس به عنوان استاد دانشكده ادبيات تهران در رشته سبك شناسي و نقد ادبي به كار مشغول شد. دكتر شفيعي همچنين مدتي را بنا به دعوت دانشگاههاي آكسفورد انگلستان و پرينستون آمريكا به عنوان استاد به تدريس و تحقيق اشتغال داشت. از دكتر شفيعي تا كنون دهها نوشته و مقاله و تأليفات بسياري به چاپ رسيده است.

آنچه كه از آثار و تأليفات دكتر شفيعي به چاپ رسيده است عبارتند از: زمزمه ها، شب خواني، از زبان برگ، در كوچه باغهاي نيشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، بوي جوي موليان، صور خيال در شعر فارسي، موسيقي شعر، ادوار شعر فارسي، شعر معاصر عرب، گزيده غزليات شمس، حزين لاهيجي زندگي و زيباترين غزلهاي او، شاعر آينه ها، بيدل و سبك هندي، اسرار التوحيد از محمد بن منور، حالات و سخنان ابو سعيد، ابو روح ميهني، مختار نامه، مجموعه رباعيات عطار، مرموزات اسدي در مرموزات داودي نجم الدين رازي، ترجمه تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا از نيكلسون و بسياري ديگر كه نامي از آنها نبرديم.


+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 4:12  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

مشاهير نيشابور (فريدون جنيدي)

فريدون جنيدي

دكتر فريدون جنيدى، ايران شناس ، كارشناس زبانهاى باستانى، شاهنامه پژوه، متولد بيستم فروردين ماه ۱۳۱۸ در روستاى فيشان نيشابور

نوشته ها:
زروان، سنجش زان در ايران باستان ‎/ زندگى ومهاجرت آرياييان برپايه گفتارهاى ايرانى ‎/ نامه پهلوانى آموزش و خط و زبان پهلوى ‎/ كارنامه ابن سينا ‎/ فضل بن شادان نيشابورى و نبرد انديشه ها درايران پس از اسلام ‎/ زمينه شناخت موسيقى ايرانى ‎/ نامه فرهنگ ايران دفتر ۱ و ۲و ۳ ‎/ فرهنگ واژه هاى اوستايى ( به همراه روانشاد احسان بهرامى ) در ۴ دفتر ‎/ واژه نامه روماتو (به همراهى روانشاد شيرعلى تهرانى زاده) ‎/ واژه نامه راجى (به همراهى حسين صفرى)‎/ فرهنگ بيذوى (به همراهى عباس و على ومحمدمزرعتى ) ‎/ فرهنگ هزوارش هاى دبيره پهلوى ‎/ زال و رودابه ‎/ رستم وافراسياب‎/ هفت خان رستم ‎/ رستم وسهراب ‎/ نبرد هاماوران و جنگ هفت پهلوان ‎/ داستان سياوش ۱ ‎/ داستان سياوش۲ ‎/ نامه ايرانى

او كه بزرگترين رسالت زندگى خود را ويرايش «شاهنامه» و پيراستن آن از افزوده ها مى داند و ۲۸ سال وقت نيز صرف اين كار كرده، با شكوه ترين شب زندگى اش در سال پنجم دبستان نيز به نوشتن يكى از داستانهاى شاهنامه گذشته است. آن سالها دانش آموزان در خانه به جز كارهاى شبانه، تكليفى هم به نام «كتاب نويسى» داشتند و اين طور بود كه بايد در يك دفتر، كتاب فارسى را بى كم و كاست بنويسند و آن شب فريدون جنيدى يكى از داستانهاى هفت خان رستم را نوشت و نگاره آن را نيز با «كاغذ كپيه» بر روى دفتر خودآورد. كار كه به پايان رسيد تشنگى كودك به پايان نرسيده بود و همچنان مى خواست كه ديگر داستانهاى هفت خان را هم پيش از زمان لازم در دفتر خود بياورد. خانه آنها آن زمان در خيابان ژاله (شهداى فعلى) بود، در كوچه بن بستى كه فريدون با زغال بر آن نام «كوچه سعدى» را نوشته بود. آن سال خانه برق نداشت و همه زير نور چراغ گردسوز كارهاى شبانه را انجام مى دادند. زمستان بود و يك سينى (مجمه) كنگره دار روى كرسى مى گذاشتند و چراغى در ميان مجمه براى روشنايى. پس از شام، از مادرخواهش كرد تا بگذارد دنباله داستان را نيز در دفتر بنويسد. همه خوابيدند و كودك دبستانى كتاب فارسى و دفتر را در مجمه گذاشت و درحالى كه دستش از كنگره هاى مجمه آزار مى ديد و روحش از شگفتى هاى داستان رستم در آسمان در پرواز بود، ساعتها بيدار ماند تا كار هفت خان به شادى پايان يافت و ايرانيان از بند رها گشتند. فريدون جنيدى در ۶۵ سالگى همچنان فكر مى كند هيچ شبى با شكوه تر از آن شب بر او نگذشته است. بعدها با خود انديشيد اگر داستانهاى رستم آن طور براى دل و جان او خرمى و خجستگى به همراه آورد شايد براى ديگر فرزندان اين مرز وبوم نيز خوشايند و جان افزاى باشد. پس فكر كرد داستانهاى رستم پهلوان را براى جوانان از شاهنامه جدا كند تا بخوانند، تا به يارى شيرينى و شگفتى اين داستانها، پند و اندرز و شيوه هاى زندگى و آيين سردارى ، روش سخنگويى و شيوه دادورزى، پيوستگى جان و روان ايرانيان، سرگذشت سرزمين و فرهنگ و كوشش آنان را در راه راستى و نگاهبانى از سربلندى ايران فراگيرند. اما داستانهاى رستم نيز نيمى از شاهنامه را در برمى گيرد و دادن آن به دست جوانى كه روزنامه هاى آن روزگار را مى خواند كار ساده اى نبود. پس باز انديشيد چه كند و به اين جا رسيد كه داستانهاى رستم را در پاره هاى جداگانه و در دفترهاى كوچك براى جوانان منتشر كند. كار را شروع كرد و داستان زال و رودابه و رستم و افراسياب را نوشت، اما به هر جا كه سرزد، كسى حاضر به چاپ آنها نبود. جنيدى مى گويد: «دستگاههاى فرهنگى آن زمان بهتر مى ديدند داستانهاى پينوكيو و تن تن را با نگارنگرى زيبا و چاپ چند رنگ در شمارگان متعدد منتشر كنند، اما جايى براى شاهنامه نبود!»
سخت دل آزرده بود تا اينكه مردم بازگشت به سوى فرهنگ خود را خواستار شدند و در سال ۶۱ امكان چاپ زال و رودابه و بعداً رستم و افراسياب فراهم آمد اما اين دو دفتر، آن طور كه بايد بازار پيدا نكرد. جنيدى به اين نتيجه رسيد كه اين مجموعه ها براى يك گروه از توده مردم نوشته نشده است، پس تصميم گرفت با بازنگرى و بازنويسى اين دو دفتر، همه داستانها را بى هيچگونه كم و زياد از شاهنامه براى جوانان بنويسد و گزارشها و پى نويس ها همه در خور جوانان باشد تا به كار بزرگترها نيز بيايد. به اين منظور، چند نمونه از شاهنامه هاى معروف چون شاهنامه بنوارى، لندن، قاهره، فلورانس و مسكو را برابر هم گذاشت و آنچه فراهم آورد، يك شاهنامه تازه با نگرش موشكافانه در ميان شاهنامه هاى كهن است و تفسيرها نيز درخور خوانندگان بزرگسال فراهم آمد. اين داستانها در ۱۱ دفتر پيشكش ايرانيان شد و حالا فريدون جنيدى با رضايت خاطر از اين موضوع ياد مى كند كه امروز هيچ كتابخانه عمومى در كشور نيست كه اين داستانها را نداشته باشد، تا آن جا كه كتابخانه هاى روستايى نيز اين نامه را در خود دارند.

براى رسيدن به اين آرزو كه ايرانيان شاهنامه بخوانند، از سال ۱۳۶۳ تاكنون فريدون جنيدى در بنياد نيشابور هفته اى يك روز انجمن شاهنامه خوانى براى خواندن و گزارش شاهنامه برگزار كرده و اگر هم روزى در تهران نبوده، ديگر يارانش در انجمن اين كار را پى گرفته اند. تأسيس بنياد نيشابور به سالهايى برمى گردد كه جنيدى در كارى اقتصادى ورشكست شده بود. موقع رفتن به مسافرخانه محل سكونتش در ميدان راه آهن با خود مى انديشيد بايد براى فرهنگ ايران كارى بكند. او كه معتقد بود براى دولتها فرهنگ و مليت چندان اهميتى ندارد، به فكر تأسيس بنيادى فرهنگى افتاد. به خود گفت: «فردوسى با ۳۰سال مرارتى كه كشيد درفش فرهنگ ايران را افراشته نگه داشت و گاه بر سر سفره اش نان جو هم نبود، تو كه فرزند فردوسى هستى بايد آماده باشى!» همان شب به مسافرخانه رفت و برنامه «بنياد نيشابور» را نوشت كه اكنون نيز در كتابچه اى كه بوى گذر زمان از آن به مشام مى رسد مكتوب است.

فريدون جنيدى همچنان معتقد است بايد دانشگاههايى به شيوه ايران زمان خيام و ابن سينا و ابوريحان داشته باشيم كه در آن دانش براى دانش است، نه دانش براى دانش نامه. جنيدى سالهاست براى ۲۵هكتار زمين در نيشابور درخواست وام بى بهره كرده كه هنوز پاسخى دريافت نكرده است، بنابراين بهتر ديده كارهاى مدنظرش را به طور مختصرتر در همين ساختمان فعلى بولوار كشاورز انجام دهد. در اين ساختمان كه تمام كارهايش توسط جوانان علاقه مند به صورت داوطلبانه انجام مى شود اتاقى است كه در آن هفته اى ۹ كلاس شامل خواندن و تفسير شاهنامه و آموزش زبانهاى باستانى برگزار مى شود. دوره هاى مقدماتى را فريدون جنيدى شخصاً تدريس مى كند و دوره هاى تكميلى و عالى را به جوان ترها سپرده است. در اين اتاق كه فارسى زبانان ايرانى، تاجيك و افغان در آن شركت مى كنند، تصاويرى از شاهنامه و عكسى از احمدشاه مسعود بر ديوار است و شركت كنندگان هم بيشتر جوانان علاقه مندى هستند كه در پى شناخت فرهنگ كهن ايرانى به اينجا مى آيند. فريدون جنيدى انتقادات زيادى به نظام آموزشى كشور دارد كه مثلاً چرا براى خواندن زبانهاى ايران باستان دانستن يك زبان خارجى مثل انگليسى، فرانسه يا آلمانى ضرورى است. پيرو همين موضوع هم در ۳۳سالگى آموختن زبان پهلوى را آغاز مى كند كه بعد از يك سال و سه ماه «نامه پهلوى » را منتشر مى كند. مى گويد: «من مى دانم ايرانيان كتابخانه اى زيرزمين پنهان كرده اند و نمى توان منتظر ماند فلان پروفسور خارجى كار ما را بكند. وقتى فهميدم براى خواندن پهلوى بايد يك زبان خارجى دانست، احساس ننگ كردم كه چرا ما براى يادگيرى زبان مادرى مان بايد يك زبان بيگانه بدانيم. همان جا با خودم عهد كردم كه اين زبان را بياموزم و به ديگران نيز آموزش دهم.»

جنيدى در مطالعاتش عقب تر رفته و ديده اين پايان كار نيست. در نتيجه بعد از زبان پهلوى هم به اوستا رسيده و در همكارى با مرحوم احسان بهرامى، «فرهنگ واژه هاى اوستا »را تأليف كرده است كه مى گويد: ۱۶ ويژگى آن را از همه فرهنگهاى امروز جهان برتر مى دارد: «براى هر واژه دبيره اوستايى، آوانويسى لاتين، آوانويسى فارسى، ترجمه انگليسى و ترجمه فارسى به كار رفته است و چگونگى هر واژه از ديدگاه دستورى و جايگاه واژه در اوستا و دگرگونى واژه در ديگر جاهاى اوستا، آوردن يك يا چند پاره از اوستا به دبيره اوستايى و ترجمه فارسى و انگليسى تا بتوان از روى آن به چگونگى واژه در ميان گفتار پى برد. ويژگى آموزندگى اوستا در همين پاره ها، نمودن ريشه هر واژه در كنار واژه، فراهم آوردن يك پيوست براى ريشه هاى زبان اوستايى و پيشوندها و پسوندها و وندهاى دستورى، نمايه و فهرست واژه هاى فارسى، نمايه و فهرست واژه هاى انگليسى است.»

اما علاقه و دلبستگى فريدون جنيدى به ايران بيش از هر چيزى هويداست. در خانه اى كه جاى جاى آن نشانى ازاين سرزمين دارد از ظروف مسى و گلى گرفته تا صندوقچه اى قديمى، قالى هاى بافت دست دختركان ايرانى و قابى از گلهاى خشك شده كه هنوز معطر است، استاد پشت ميز كارش گرم نگارش «داستان ايران » است كه يك جلد آن آماده چاپ است . «داستان ايران» از ۱۰۰هزار سال قبل و پادشاهى كيومرث، سيامك، هوشنگ، تهمورث و جمشيد شروع مى شود و در نهايت به تاريخ ۲۵۰۰ساله اخير از هخامنشيان تا امروز مى رسد. از علايق ديگر جنيدى موسيقى است كه در اين باره، «زمينه شناخت موسيقى ايرانى » را تأليف كرده است .مى گويد زمانى اين كتاب را نوشته كه مخالفت زيادى با موسيقى وجود داشته و عده اى تندرو برخورد ناشايستى با آن داشته اند . در كتاب از عارفان بزرگ شروع مى كند كه چطور به موسيقى علاقه مند بوده اند. وقتى هم دوستى به او مى گويد زمان مناسبى براى نوشتن اين كتاب نيست، جنيدى معتقد بوده: «اتفاقاً پاسخ ما در فرهنگ ايران همين زمان است». فريدون جنيدى آن قدر كه با جوانها مأنوس است با همسن و سالهاى خودش نشست و برخاست نمى كند. مى گويد تمام وقتش متعلق به جوانان ايران زمين است .سالها كوشش فريدون جنيدى در راه خود باورى ايرانيان از سرآغازى شكوهمند در جوانى اش سرچشمه مى گيرد … و ياد آن لحظه بزرگ و شكوه به سال ۱۳۴۵ در كلاس «درس تاريخ فرهنگ» (دكتر عيسى صديق) برمى گردد، هنگامى كه استاد صديق درباره اوستاخوانى وپهلوى خوانى اروپاييان سخن مى گفت و با ستايش بيش از اندازه از آنان، سخن را به خواندن سنگ نوشته هاى بيستون به كوشش راولينسون كشانيد و باچنان بزرگداشت و شور وگرمى از كار او ياد مى كرد كه از چشمانش درخشش مى جهيد و گفت: «يك اروپايى براى خواندن سنگ نوشته ايرانى ۳۰ سال زمان نهاد و شما كه ايرانى هستيد آيا حاضريد براى كشورخودتان سه سال از عمر خودتان را بگذاريد؟» چون اين سخن را گفت انگشتان دست راست را در جيب جليقه نهاد و به دانشجويان پشت كرد تا پشت ميز بنشيند. جنيدى در روند اين يادآورى چنين مى نويسد:
[دراين هنگام برپاى خاسته بودم و چون استاد مرا ديد كه ايستاده ام، پرسيد: «بله؟ آقا!» چنان كه آئين كلاسهاى او بوده نام خودم ، كلاسم، رشته ام را يادآور شدم واستاد گفت: «بفرماييد» . من نيز با گرمايى كه از نهاد جان و روانم برخاسته بود گفتم: استاد مگر شما آن ايرانيان را كه سى سال برسر كار پژوهش جان و زمان نهاده باشند نمى شناسيد؟ مگر فردوسى براى زنده نگاهداشتن انديشه و فرهنگ و زبان ايرانى ۳۰ سال زمان ننهاد، باز آنكه بارها گفته شده است كه نان جو نيز بر سفره نداشته است؟ مگر استاد دهخدا بيش از سى سال زمان بر سر فرهنگ ننهاد؟ هنوز كه كفن دهخدا خشك نشده است ! شما به جاى آنكه جوانان را برانگيزيد تا ۳۰ و ۴۰ سال از زمان خود را بر سرفرهنگ ايران بنهند آنان را كوچك مى شماريد تا در خود، ننگ ببينند و خويش را در خور و شايسته سرزنش بشمارند؟ اكنون براى آنكه بدانيد جوانان ايرانى ۳۰ سال از زندگى خود را بر سر فرهنگ ايران مى نهند همين جا به شما مى گويم: من، فريدون جنيدى، جوان ايرانى، تا پايان زمان خود، زندگى خويش را در راه پژوهش در فرهنگ ايران خواهم افشاند .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 1:32  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  | 

مشاهير نيشابور(پرویز مشکاتیان)

مشكاتيان و مشيري 

 پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود. مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيری موسيقی پرداخت. از ابتدا علاقه وافری به ساز سنتور پيدا نمود و با آموزش مداوم زیر نظر پدرش، حسن مشكاتيان، قدم در راه بزرگانی چون سماعی و صبا گذاشت. مشكاتيان از كودكی متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم ايران با موسیقی ایرانی که جوهره فرهنگ ایرانیان است و نقش بسیار اساسی در پیکره موسیقی سنتی دارد، شد. پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهای زيبای دانشگاه تهران شد . رديف عالی موسيقی ايران، رديف آقا ميرزا عبدالله را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت. همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيد بزرگی چون دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبداله خان دوامی ، شادروان سعيد هرمزی ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت. ضمناً باید اشاره کرد که آقای مشکاتیان در ساز سه تار هم همچون سنتور دارای تبحر می باشند. آلبوم سر عشق با آواز استاد شجریان، نی استاد محمد موسوی و سه تار استاد مشکاتیان که در دستگاه ماهور اجرا شده است نشان دهنده توانایی ایشان در سه تار نوازیست.

مركز حفظ و اشاعه موسيقی، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسيقی ايرانی بوسيله نورعلی خان برومند و داريوش صفوت، تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز، در پيشرفت موسيقي ملی، غير قابل انكار است بطوريكه بسياری از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بودند.

پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهای رسمی هنری خود را در زمينه سنتورنوازی، از همين مركز به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور آغاز كرد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه ابتكار استاد نور علی خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلایی ) دست يافت .

وی بعدها به همكاری با گروهی پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلی كيانی نژاد (نی)، داوود گنجه ای (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك). یکی از آثار این گروه، افسرده حال با شعر بابا طاهر و خوانندگی خانم پریسا بود.

مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگی و هنری چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان دارای قريحه ذاتی است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقی قدرت فوق العاده ای در تصوير سازی و تبحر زيادی در انواع ريتم و بویژه آهنگسازی روي غزل ها و اشعار مورد علاقه اش دارد . از جمله آهنگ های استاد مشکاتیان می توان به آلبوم آستان جانان به خوانندگی استاد شجریان اشاره کرد. تصنیف شیدایی در این آلبوم از جمله زیباترین کارهای جناب مشکاتیان می باشد.

اصلی ترین فعالیت جناب مشکاتیان در سال های اخیر کنسرت گروه عارف با خوانندگی استاد ناظری می باشد که در سال گذشته در تالار وزارت کشور برگزار شد.

 

*برگرفته از وبلاگ سنتور 

http://www.santoor-payvar.blogfa.com/cat-2.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:9  توسط دهلیز شرق (دروازه ی مشرق)  |